حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی |
برنده انتخابات در ايران هر که باشد يا بخواهند باشد خود انتخابات دو نتيجه اصلي و مهم برای کشوربه دنبال داشت :
1- سقوط اخلاق كه در مناظره ها و جريانات بعد از انتخابات همگان آن را مشاهده كردند.
2- از دست دادن بزرگترين سرمايه يك جامعه به نام" اعتماد اجتماعي"
آن چيزي كه بيشتر از همه اين روزها به چشم مي آيد استفاده از تمام امكانات در اختيار براي خاموش كردن و از بين بردن صداي مخالف و بردن جامعه به سمت يك جامعه تك صدايي است.در مباني توسعه اي و در كشور هاي توسعه يافته از عوامل مهم و بسيار تاثير گذار در جامعه، چند صدايي بودن و شنيدن و گوش دادن حرف هاي متفاوت ، آرا متفاوت و عقايد مخالف است و اينگونه است كه ما مي توانيم در بوته ي نقد، خودمان را ، برنامه هايمان را ، مسير مان را و جامعه مان را اصلاح كنيم.همچنين همواره داشتن عقايد متفاوت به بهتر شدن اوضاع كمك مي كند و به قول علماي مديريت: اگر در يك اتاق دو نفر مانند هم فكر كنند يك نفر در آن اتاق اضافي است.متاسفانه آنقدر رسانه ملي كه سرمايه همگان و تمام مردم ايران است و مي بايست در اختيار همه اقشار قرار گيرد اين روزها عملكرد نامطلوبي داشته است كه صداي همه را درآورده است، از پوشش خبرهاي تبليغاتي گرفته تا حوادث بعد از انتخابات و همچنين دعوت از كارشناسان و صاحب نظران سياسي و مسئولين كه بطور حيرت انگيزي همه سعي در تعريف و تمجيد از جناح حاكم دارند و سركوب ديدگاهها و صداهاي ديگر و ارتباط آنها با بيگانگان و دشمن خيلي بيشتر به چشم مي آيد. به نظر شما آيا ادعاي رسانه ملي داشتن در چنين شرايطي درست است؟ادعاي بي طرفي رسانه ملي بيشتر به طنز شبيه نيست؟
پوشش خبري نامناسب از حوادث اخير تهران و ايران باعث شده است كه مردم از طريق كانال هاي ماهواره اي و سايت هاي خبري مختلف دنيا بيشتر پيگير مسائل داخلي باشندو اين يعني بي اعتمادي اجتماعي به رسانه ملي ، يعني اينكه مردم حرف رسانه ها ي داخلي را قبول ندارند و به آن اعتماد نمي كنند و حرف سخنگو ها و مقامات داخلي را باور نمي كنندكه نتيجه آن مي تواند اين باشد كه مردم حس مي كنند(درست يا غلط آن الان مد نظر من نيست) به شعور آنها توهين شده است و بازيچه شده اند و اين خود مي تواند يكي از دلايل اصلي نارضايتي مردم باشد و مطمئنا به تبع آن در شرايط عدم اعتماد به طرف مقابل، همه سعي در متهم كردن همديگر به انواع و اقسام تهمت ها و پرونده سازي براي همديگر مي كنند و اين يعني سقوط اخلاق در يك جامعه اخلاقي و ديني. ..
يكي ديگر از اقداماتي كه رسانه ملي و برخي خبر گزاري ها در راستاي عدم اعتماد جامعه اين روزها انجام مي دهد ،" آدم فروشي دولتي" است و درخواست از مردم براي ارائه عكس و فيلم و معرفي افراد شركت كننده در تجمعات.در اينكه هميشه عده اي از اين شلوغي ها سو استفاده مي كنند شكي نيست ولي اينكه يك بار رواني در جامعه ايجاد شود كه هر نفر به نفر كنار دستي اش در خيابان با ديده ي آدم فروش يا از آن طرف منافق و آشوب گر نگاه كند اقدامي ناشايست و خلاف اخلاق است كه مي تواند تبعات منفي براي جامعه در بر داشته باشد كه به راحتي قابل جبران هم نيست.اين موضوع خيلي قابل تامل است و جاي بحث زيادي هم دارد كه شايد بعدا در موردش بيشتر بنويسم..
پ.ن
1- معني "رافت اسلامي" را در برخورد با مردم(آشوب گران؟؟؟؟) در خيابان ها بيشتر حس كرديم....
2-در مورد حمله به كوي دانشگاه تهران براي دومين بار و شكستن حرمت دانشگاه و حوزه انديشه انتظار مي رفت رئيس دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها مانند روال معمول در تمام دنيا و تا معلوم شدن علل حمله و عوامل آن استعفا دهند.در اين وسط پرتقال فروش معلوم نيست چون همه دارند اين حركت را محكوم مي كنند و هيچ كسي هم ظاهرا نمي داند چه كساني و به دستور چه كسي/كساني به كوي دانشگاه تهران حمله كرده اند...
3- كتاب"دو قرن سكوت" نوشته دكتر زرين كوب را پيدا كردم و شروع به خواندن آن كرده ام . از آنجاييكه اين كتاب به بيان دويست سالي كه در تاريخ ايران گم است(از زمان ورود اسلام به ايران تا زمان روي كار آمدن حكومت طاهريان) و معلوم نيست چه اتفاق هايي افتاده است مي پردازد توصيه مي كنم حتما اون رو پيدا كنيد و بخونيدش .....
4- كتاب "قلعه حيوانات" نوشته جرج اورول اين روزها خيلي خواندنيه...
5- اين شعر زيباي پروين اعتصامي رو دوست خوبم آقاي گنجور در وبلاگ "پاراگراف بعد"(www.asemanabi28011.blogfa.com) به عنوان يك پست قرار داده بود كه با اجازه خودش اون رو اينجا مي ذارم.اميدوارم كه شما هم مثل من از خوندنش لذت ببريد:
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهی ما از ره شکار
تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهی بی نان ما ببین
تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد
دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد
آب قنات بردی و آبی بچاه نیست
سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد
گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید
بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است
کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت
جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی
یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز
از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی
یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست
جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند
باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس
میدان همت است جهان، خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم
بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.
اين روزها حال همه ي ما خوب است اما تو باور نكن
.
.
.
.
.
.
??????Where is my vote
پ.ن:
1- كتاب هاي شعر "بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز" و "پسته ي لال سكوت دندان شكن است" از" اكبر اكسير" را خواندم...خيلي لذت بردم از خوندنشون..دنبال خوندن كتاب ديگه اش هستم :"زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند"..
2- مشغول خواندن كتاب "من گنجشك نيستم " از" مصطفي مستور" هستم...
3- بعد از مدت ها نسخه خانگي فيلم "اخراجيها 2" رو ديدم...ضمن احترام به كارگردان و بازيگران اين فيلم بايد بگم يكي از مزخرف ترين فيلم هايي بود كه تو اين چند ساله ديدم. از وقتي كه برای اين فيلم گذاشتم واقعا برا خودم متاسفم..
۴-این روزها که سیستم مخابراتی رو مختل کردن(؟؟؟؟!!!!!!!) و تلفن همراه و پيامك و اينترنت و پست الکترونیک با مشكل مواجه شده..فرصت خوبيه برا اونايي كه" اعتياد الكترونيكي" دارن كه برن تو ترك و يواش يواش ترك كنن....يه توفيق اجباري نصيب همه مون شده به خدا...قدر اين روزا رو بدونيم..دنياي بي تلفني هم برا خودش دنياييه...![]()
اين روزا حال و هواي كشور خيلي عوض شده و همه جا بحث انتخاباته و طرفداري از يه فرد يا گروه و بحث هاي داغ سياسي و فرياد هاي زنده باد و مرده باد...تلويزيون هم كه سريال مناظره رو داره پخش مي كنه و كلي بيننده داره اين مناظره ها ..همه به دنبال يافتن جوابي براي پاسخ هاي بيشمارشون ميان پاي تلويزيون و اين مناظره ها رو دنبال مي كنن ولي اون چيزي كه تو اين مناظره ها وجود نداره اولا صداقته و بعدش جواب درست و شفاف به سوالات مطرح شده...به نظر من اين مناظره ها يه بازي باخت-باخت هست كه هيچ برنده اي نداره....تمام هم و غم كانديداها شده مچ گيري و افشاي سوابق محرمانه و محكوم كردن رقبا و ضايع كردن همديگه و زير سوال بردن عملكرد هم..و اون چيزي كه اصلا وجود نداره يه برنامه مشخص و مدون هست براي آينده مملكت و راههاي برون رفت از اين مشكلات چه داخلي و خارجي(مسكن.شغل .ازدواج.سياست خارجي.اقتصاد.جامعه..فرهنگ..هنر و ...)..به نظر من بيشترين تاثير اين مناظره ها از دست رفتن بزرگترين سرمايه هر جامعه و كشوره يعني "اعتماد اجتماعي"..اينكه مردم چطوري مي تونن كسي رو انتخاب كنن كه با مردم صادق نيست و حرف و عملش يكي نيست..اينكه چطور مي شه به كسي اعتماد كرد كه كلي پرونده مالي داره..اينكه بعد از اين همه سال اين همه آدم كه تو اين مملكت اومدن و رفتن فقط و فقط در پي كسب قدرت بودن و ثروت اندوزي و هميشه هر جا كم ميارن از امام هزينه مي كنن و از مردم...يه نكته ي ديگه اي هم كه من به نظرم خيلي جالب مياد اينه كه همه اونايي كه به طرفداري از كانديداي مورد علاقه شون گلو پاره مي كنن و وقت مي ذارن و شعار مي دن و بحث مي كنن و...يك ماه بعد ار انتخاب فرد مورد علاقه شون شروع مي كنن به فحش دادن و بدو بيراه گفتن بهش...متاسفانه ما ايراني ها هم كه حافظه تاريخي نداريم و زود همه چي رو فراموش مي كنيم...صبح مي گيم زنده باد مصدق و بعد از ظهر مي گيم مرگ بر مصدق.. باور كنيد بيشتر اونايي كه مي ريزن تو خيابون و شعار مي دن حتي نمي دونن نهار فرداشون چي هست و پول تو جيبي هم ندارن.نه شغلي و نه سر پناهي..و مدام اين سيكل داره تكرار مي شه..يكي رو انتخاب مي كنيم برا چند سال و دوباره چند سال بعد همين آش و همين كاسه و همين برنامه...هيچكي يادش نمياد كه طرف موقع انتخابات چي مي گه و شعارش چيه و آيا به حرفش و شعارش عمل كرده يا نه؟آيا واقعا بخاطر مردم بوده اين همه حرص و جوش خوردن و بخاطر راي دست به هر كاري زدن؟ مردم واقعا كجاي برنامه هاي اين آدما قرار دارن؟..به نظر من ما ايراني ها هميشه تو هر كاري شور داريم ولي شعور رو نمي دونم....وقتي از بيرون به مسائل نگاه مي كنيم خيلي بهتر مي تونيم مسائل رو تجزيه و تحليل كنيم..هفته پيش من همدان بودم و محل اسكان ما هم يكي از ميدون هاي اصلي شهر بود طبقه دوم...يه طرف ميدون ستاد يكي از كانديداها بود و طرف ديگه ستاد يه كانديداي ديگه. ساعت 12 شب تا 3 صبح تو خيابون شلوغ بود.وقتي از بالا به اين شعار دادن ها و طرفداري كردن ها و نگاه مي كرديم خيلي برامون جالب بود..تيپ و قيافه متفاوت دو گروه..نوع شعار دادن ها..نوع برخورد با طرفداراي رقيب..كساني كه به اين جريانات خط مي دادن و گروه رو هدايت مي كردن...همه و همه وقتي اتفاق مي افته كه از بالا و از بيرون به موضوع نگاه مي كرديم...تو مديريت يه اصلي هست به نام "thinking out of box" يا تفكر خارج از چارچوب...به اين معني كه هر وقت مي خواين بهتر موضوعي رو درك كنين و تحليل بهتر و نگاه بهتري به موضوع داشته باشين از بيرون به موضوع نگاه كنين و كل مجموعه رو در نظر بگيرين.اينجوري خيلي راحت تر و بهتر مي تونين قضوات كنين و تجزيه و تحليل كنين..برا همين خيلي از سازمان ها يه نفر مشاور مي گيرن..يا خيلي از زن و شوهر ها موقع اختلافشون مي رن پيش يه مشاور يا نفر سومي كه بتونن مشكلشون رو حل كنن..برا اينكه اون فرد بهتر مي تونه ببينه..كليات رو مي بينه نه جزييات رو..سيستم رو مي بينه نه اجزا رو..جنگل رو مي بينه نه درخت ...
همه اينا رو گفتم كه بگم مواظب انتخاب كردنمون باشيم...انسان چيزي نيست جز انتخاب..حق انتخاب خودمون رو الكي و با چشم بسته و تحت تاثير جو حاكم خراب نكنيم..يه خورده تامل و تفكر كنيم كه هر انتخابي چه تاثيري مي تونه رو زندگيمون و تو زندگيمون داشته باشه..سعي كنيم هميشه چشمامون برا خودمون باشه و با چشم خودمون به دنيا نگاه كنيم.نه با چشم ديگران و تحت تاثير حرفاي ديگران..همين..
پ.ن:
1-. سخت ترين كار دنيا ، محكوم كردن يك احمق است..وينستون چرچيل
2-سعي كنيم اگه زيبا زندگي نمي كنيم حداقل زيبا فكر كنيم.
3- مشغول خواندن كتاب "فرار كن ، خرگوش" نوشته ي "جان آپدايك" با ترجمه ي سهيل سُمي هستم..اين كتاب رو تو نمايشگاه كتاب پيدا نكردم يعني جعمش كرده بودن...و با همت يه دوست خوب به دستم رسيد...ممنونم از خانم دولت آبادي بابت تهيه اين كتاب و بقيه كتابايي كه زحمت تهيه گردن ايشون بود..
4-سه شنبه و چهار شنبه مي رم ايلام ماموريت...حس رفتن نيست ولي خب ديگه بايد برم..بليط گرفته شده و از قبلم هماهنگ شده...
5- چقد من اين شعرو آهنگ رو دوست دارم...شايد حال و هواي اين روزا هم باشه...
در این زمانه ی بی های و هوی ِ لال پرست
خوشا به حالِ کلاغان ِ قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟
به شب نشینی ی خرچنگ های ِ مُردابی
چگونه رقص کند ماهی ی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های ِ باغ ِ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جُز اناالحق نیست
کمال ِ دار، برای ِ من ِ کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی ی نامردم ِ زوال پرست
"محمد علي بهمني"
بعدا نوشت:
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
جاده های بی قرار
سفر تا بي نهايت
سوال های بی جواب......
حرف های نگفته.....
فرو خورده با بغضِ سكوت
و چشمی منتظر....
تا آخر جاده ٍ تنهايي
با نگاهي نمناك
و دستی
معلق در هوا
به انتظار باران عشق
که آرزوی انسانی است
با دستهایی خالی
در آسمان ابری ِقلبی پر از احساس...
در جاده هاي بي قرار
3-۳-1387.تهران.حسين حيدري
پ.ن:
۱- این شعر رو امروز گفتم...اسمش رو نمی شه شعر گذاشت چون اولین بار شعر می گم فقط اون حسی که داشتم رو گفتم...خوشحال می شم بی رحمانه نقدش کنید و من مشتاقانه از نقدتون استقبال می کنم.
۲-برای چندمین بار رفتم تخت جمشید و برنامه "نور و صدا" رو مجددآ دیدم...بعد ار برنامه. خوندن دسته جمعی شعر زیبای "ای ایران ای مرز پر گهر" تو اون فضا و در دل شب خیلی لذت بخش بود برام...
۳- دارم کتاب "دا" رو می خونم..یه کم تلخه ولی همزمانی اش با حال و هوای این روزای خرمشهر برا خودمم جالبه..
۴-از نشر قطره..نی.و.چشمه چند تا کتاب گرفته ام که بتونم سر فرصت بخونمشون...هر کدوم رو که خوندم معرفی شون می کنم...
۵-از بعد عید..تقریبا هر هفته تو یه استان بودم...مونده حالا یزد و ایلام..هم باید برم و هم اینکه برنامه زندگی ام به هم می ریزه بابت مسافرت های پی در پی...
۶-بدرود ِ به ناگزیر
و سنگینی گام
با سنبله ها تکان دستان بهار
باید بروم
اگر چه بر می گردم
چشم از تو چرا نمی توانم برداشت
دروازه ی نیمه باز را خواهی بست؟؟
تا پشت کنم مگر به باغ گل سرخ...."علی دیری"
بعدا نوشت:
نمايشگاه عكس "كوچكترين مدرسه دنيا" با حضور دوست خوبم :عبدالمحمد شعراني(وبلاگ دير تشبادwww.dayyertashbad.blogfa.com) و جوجه هاش از فردا در آدرس زیر برگزار مي شه..اونايي كه علاقمندند مي تونن مراجعه و از اين نمايشگاه زيبا بازديد كنن.بازديد برا عموم مردم آزاده.توصيه مي كنم اين فرصت زيبا رو از دست ندين:
آدرس: خيابان شريعتي-نرسيده به پل سيد خندان-روبروي باشگاه پيام-داخل پارك هلال احمر-فرهنگسراي مدرسه
افتتاحيه : دوشنبه -4 خرداد ماه- از ساعت 16 الي19 بعد از ظهر
بازديد: از روز سه شنبه 5 خرداد ماه الي روز چهارشنبه 13 خرداد ماه از ساعت 9 صبح الي 19 بعد از ظهر
بیشتر ماها هر وقت با کسی صحبت می کنیم یا از موضوعی دفاع می کنیم سعی می کنیم برای بیان عقیده ، نظر و حرف خودمون و اون چیزی که بهش اعتقاد داریم از تکیه کلام هایی استفاده کنیم...مثلا به نظر من...من معتقدم..اصولا از دید من...من بر این باورم...و ...
یکی از این کلمات که معمولا استفاده می کنیم، کلمه "باید" یا "نباید"هست...
من باید....
آدم باید....
مرد باید...
زن نباید....
مدیر باید...
یک شهروند نباید....
نویسنده باید....
دانشجو باید......
و.......
به نظر من ،این کلمه ی باید یعنی اینکه هر چیزی را که ما معتقدیم و آن را بیان می کنیم و یا اینکه دوست داریم و ایده آل ماست درسته و همه چیز باید اون جوری باشه که ما می گیم... اینجوری راه هر گونه بحث ، مباحثه ،جدل و گفتگو و اصلاح نظر رو از خودمون می گیریم چرا که فکر می کنیم همیشه اون چیزی رو که ما می دونیم و بیان می کنیم درسته.به جز مواردی که معمولا برای تاکید بر حرف و عقیدمون از این کلمه استفاده می کنیم.ولی آیا واقعا اینجوریه؟؟؟به قول مولانا حقیقت مانند یک آیینه شکسته است که هر کسی تکه ای از آن را برداشته و در دست دارد..چون خود را در آن می بیند فریاد می زند که حقیقت در دست من است...
از یک منظر این حرف درست است چون فرد خودش را در آیینه می بیند و خود را محق به داشتن حقیقت می داند و از منظر دیگر این یعنی اینکه ما با توجه به وسع و توان خود از حقیقت بهره مندیم و غافل از این هستیم که ممکن است دیگران هم صاحب حق باشند...همیشه این مهم نیست که چه اتفاقی می افته بلکه مهم اینه که ما چه برداشتی می کنیم..پس خیلی وقتا برداشت ما هم می تونه اشتباه باشه و در نتیجه نتیجه گیری ما هم همینطور...
هر کدام از ما وقتی حرفی می زنیم چقدر مطمئن هستیم به اون؟؟تا حالا فکر کردیم که چقدر منطقی حرف می زنیم؟؟چقدر خودمان را در مباحث و گفتگو ها صاحب نظر می دانیم و معتقدیم اون چیزی که من می گویم درست است؟؟این نوع حرف زدن و دفاع کردن از یک موضوع ، شخص ،تیم ،شهر،نویسنده ، خواننده ، سیاستمدار ،دوست ،همسر و ...مختص زمان حال و اکنون است یا برای همیشه؟چقدر احساساتمان را در تصمیم گیری هایمان و نتیجه گیری هایمان دخیل می دانیم؟..به نظر من هر چیزی در این دنیا نسبی است به غیر از خدا که فقط او مطلق است.....
بیاییم هنگام حرف زدن به کلمات و بار معنایی اونا هم بیشتر فکر کنیم و بیندیشیم یک کلمه چقدر می تواند در دیگران تاثیر گذار باشد و حتی ممکن است یک کلمه باعث صعود یا سقوط یک نفر شود...در گفتگو هایمان همیشه افکار و عقاید خودمان را بصورت معلق درآوریم تا اگر طرف مقابل حرف منطقی و حتی خلاف نظر ما می زند به راحتی آن را بپذیریم ...شما چه فکر می کنید؟؟
پ.ن:
1- و من مسافرم ای بادهای همواره....(همچنان در سفرم ..این هفته کرمان و هفته ی دیگه مجددا شیراز..)
2- در حال خواندن کتاب زیبای "و نیچه گریه کرد" نوشته ایروین یالوم با ترجمه مهشید معزی پور هستم..قبلا فیلم اون رو دیده بودم به نام "سرگذشت نیچه" ولی فکر می کنم کتابش خیلی زیبا تر و قشنگ تره...
3- فیلم های take in و Australia با بازی زیبای نیکول کیدمن رو دیدم...
4- به همين آساني ...
عشقبازي به همين آساني ست ...
كه گلي با چشمي
بلبلي با گوشي
رنگ زيباي خزان با روحي
نيش زنبور عسل با نوشي
كار همواره باران با دشت
برف با قله كوه
رود با ريشه بيد
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهاي با آهو
بركهاي با مهتاب
و نسيمي با زلف
دو كبوتر با هم
و شب و روز و طبيعت با ما
عشقبازي به همين آسانيست ...
شاعري با كلماتي شيرين
دست آرام و نوازشبخش بر روي سري
پرسشي از اشكي
و چراغ شب يلداي كسي با شمعي
و دل آرام و تسلا
و مسيحاي كسي يا جمعي
عشقبازي به همين آسانيست ...
كه دلي را بخري
بفروشي مهري
شادماني را حراج كني
رنجها را تخفيف دهي
مهرباني را ارزاني عالم بكني
و بپيچي همه را لاي حرير احساس
گره عشق به آنها بزني
مشتريهايت را با خود ببري تا لبخند
عشقبازي به همين آسانيست ...
هر كه با پيش سلامي در اول صبح
هر كه با پوزش و پيغامي با رهگذري
هر كه با خواندن شعري كوتاه با لحن خوشي
نمك خنده بر چهره در لحظه كار
عرضه سالم كالايي ارزان به همه
لقمه نان گوارايي از راه حلال
و خداحافظي شادي در آخر روز
و نگهداري يك خاطر خوش تا فردا
و ركوعي و سجودي با نيت شكر
عشقبازي به همين آسانيست "مجتبی کاشانی"
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست .........
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم رو از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا
بیا با ما بیا با ما
در این دنیای ناهموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا
بیا با ما بیا با ما
هر کدام از ما دوست داریم که خلوت خود را با تنهاییمان پر کنیم..خیلی از تنهایی ها خود خواسته است و خیلی های دیگر ار روی ناچاری و اجبار....نمی دانم چقدر به تنهایی و تنها بودن اعتقاد دارید ولی به نظرم در یک شرایطی این تنهایی و دوری از جمع می تواند به نفع آدم هم باشد هر چند خیلی ها در جمع هم احساس تنهایی می کنند..ممکن است دونفر سال ها با هم زندگی کنند..دو دوست..یک خواهر و برادر..یک مرد و زن..دو همکار و دو همکلاسی.ولی هیچ وقت احساس نکنند که با هم هستند و این تنهایی همیشه با آنها باشد..به تعبیر دیگر این نوع تنهایی را به درک نکردن طرف مقابل..زبان همدیگر را نفهمیدن...متفاوت بودن دنیای دو نفر..متفاوت بودن سطح فکر و آرزو ها و رویا های دو نفر هم تعبیر کرد..شما جز کدام دسته هستید؟فکر می کنید در یک جمع تنهایید؟کسی شما را درک نمی کند؟دنیایتان چگونه است که فکر می کنید در این دنیا تنهایید؟...
شما مواقع تنهایی چیکار می کنین؟موسیقی گوش می دین؟کتاب می خونین؟فیلم می بینین؟کارای هنری مثل خطاطی..نقاشی..طراحی ..نواختن یه ساز و ..انجام می دین؟پناه می برین به دامان طبیعت...کوه..جنگل...دشت...؟می گیرین می خوابین؟می رین به سمت نوشیدنی های مجاز و غیر مجاز؟یا می رین به سمت دود؟ از قلیان گرفته تا .......؟واقعا چیکار می کنین؟اصلا شما دوست دارین تنها باشین؟یا اینکه دوست دارین همیشه تو جمع باشین و دور و برتون شلوغ و پر سر و صدا باشه؟تو اون شلوغیا یه هویی دلتون نمی گیره و جای خالی یه نفر رو حس نمی کنین؟کسی که فکر می کنین اگه بود بیشتر بهتون خوش می گذشت؟
پ.ن:
1-..به نظرم یه رابطه خیلی نزدیکی بین تنهایی و افسردگی هست...می تونن به هم ربط داشته باشن ولی لزوما یکی نیستن و از همه مهم تر هر تنهایی دلیل افسردگی آدم نیست..خیلی ها تنهایی رو بخاطر آرامشی که بهش دست پیدا می کنن دوست دارن...
۲- کتاب های زیر رو خونده ام تو این چند وقته: اندکی سایه...احمد بیگدلی...زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود..امیر حسین خورشید فر...چه کسی باور می کند..روخ انگیز شریفیان..
۳-- چه دردی است در میان جمع بودن..ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن..ولی در جسم خود تنها شکستن...
۴-..این روزا خیلی درگیر کار هستم. و کلا مشغولم و وقتام پره... چند تا ماموریت کاری (...هفته پیش خوزستان بودم(اهواز..خرمشهر و آبادان)..این هفته می رم مشهد...هفته بعد شیرازم..دو هفته دیگه ایلام و یزد و بعدش هم زنجان..).فکر کنین تو این شرایط باید مطالعه هم داشته باشم..(معمولا تو مسافرتها کمتر می خوابم..روزا درگیر کارم..بعد از ظهر ها می رم جاهای دیدنی اون شهرها رو می بینم..شب ها هم سعی می کنم بیدار بمونم و تا دیر وقت کتاب بخونم)...کلاس زبان و....دانشگاه رو هم اضافه کنین و همچنین برنامه ورزش و باشگاه...ببینین اونوقت چطوری باید همه اینا رو با هم هماهنگ کنم و براشون برنامه ریزی کنم....
۵-بسیار سفر باید تا پخته شود خامی..صافی نشود صوفی تا در نکشد جامی.
۶- این آهنگ ابی رو هم خیلی دوست دارم..تو یکی از بازدیدها..از آلومینیم سازی اراک تو مسیر برگشت.. این آهنگ رو گوش می دادم که خیلی برام اون بازدید و این آهنگ خاطره است..هنوزم...
تا حالا شده از خودمون بپرسیم انتخاب چیه؟ارزش انتخاب از کجا ناشی می شه؟آیا ما می تونیم در زندگیمون دست به انتخاب بزنیم؟ حدود انتخابهای ما کجاست؟انتخاب چه سهمی در زندگی ما داره؟ و تا چه اندازه روی کیفیت زندگی مون تاثیر می ذاره؟چه عواملی روی انتخاب های ما موثرن؟انتخاب های مهم زندگی ما کدوماست؟به چه میزان در زندگی انتخاب می کنیم؟چه انتخاب های مهمی تو زندگیمون کردیم که تاثیرش رو الانم داریم می بینیم؟
چه کسانی برامون انتخاب می کنن؟چقدر به دیگران اجازه می دیم که برامون انتخاب کنند؟چقدر انتخابهای دیگران را تائید یا رد می کنیم؟چه مقدار برا دیگران انتخاب می کنیم؟آیا بیشتر اجازه می دیم که برامون انتخاب کنن ؟ یا بیشتر سعی می کنیم ، خودمون دست به انتخاب بزنیم؟ اگه چیزی رو انتخاب کردیم و تصمیمی گرفتیم حاضریم پاش وایسیم و بگیم این انتخاب خودم بوده یا اینکه همیشه گناهش رو می ندازیم گردن بقیه ؟به نظر می رسه هر انتخابی هزینه هایی داره که آدم ناچاره اونا رو بپردازه.اگه نخوایم که هزینه های متناسب با انتخاب خودمون رو بپردازیم ، بناچار مستاصل و درمانده می شویم و یا اینکه می بایست با انتخابی که دیگران برامون می کنند، بسازیم.
فرض کنید شما می خواین یه شغل انتخاب کنین. مثلاً دوست دارین یه متخصص یا یه تاجر بشین. پس باید دست به انتخاب بزنین ؛ ولی خیلی زود متوجه می شین که هر انتخابی زمینه و هزینه های خاص خودش رو داره. برای متخصص شدن نیاز به سالها زمان ، سخت کوشی ، آموزش، مطالعه و تجربه هست. این هزینه آنقدر سنگینه که بسیاری از افراد، از زیر اون شون خالی می کنن. اگرچه در اطراف خودمون همه نوع شغلی می بینیم، اما افراد متخصص و حرفه ای کمتر هستند و مشتریان و خواهان بسیاری نیز دارند.اگر بخواین تاجر بشین ، علاوه بر آموزش و مشاوره با افراد خبره ، نیاز دارین که با برنامه ریزی ، تحمل اشتراک با دیگران و طی زمان طولانی ، کسب سرمایه کنین و با زحمت بسیار اعتبار به دست بیارین. همه اینها هزینه هایی هست که برای انتخاب خودمون می پردازیم.اگر هزینه لازم جهت انتخاب خود را نپردازیم، نمی توانیم به انتخاب مطلوب خود دست پیدا کنیم.هر ساله صدها هزار نفر ، بصورت نیم بند، نصف و نیمه و سرسری ، برای کنکور درس می خوانند. آنها یا به درستی از میزان زحمت لازم برای قبولی ( انتخاب تحصیل در دانشگاه) آگاه نیستند و یا اینکه می دانند، ولی زحمت پرداخت هزینه مورد نیاز ( زحمت مشاوره تحصیلی، برنامه ریزی ، سخت کوشی و مطالعه) رو به خودشون نمی دن. تمام این افراد برای موفق نشدن خود دلایلی می تراشن که هیچ سودی به حال اونانداره و نتیجه نهایی اینه که اونا به انتخاب خود دست پیدا نمی کنن.اما اونایی که برای تمام روزهای سال برنامه داشته و زیر نظر مشاوران، اوقات فراغت خود را تبدیل به اوقات مطالعه و سخت کوشی می کنن از میزان هزینه انتخابهایشان آگاهند و می دونند ادامه تحصیل ، دانشگاه و پیدا کردن شغل دلخواه را، به رایگان به کسی نمی دهند.پس افرادی که پس از برنامه ریزی و زحمت کشیدن ، انتخاب درستی نیز انجام می دن به آرامش دست پیدا می کنن. یعنی آرامش انسان در پی برنامه ای دقیق، زحمتی مستمر و مداوم ، مشاورانی همدرد و دلسوز که منجر به انتخاب سنجیده می شود ، حاصل می گردد.
نتیجه اینکه هر انتخابی مانند: انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب دوست ، انتخاب مسیر ، انتخاب هدف ، انتخاب شیوه زندگی ، انتخاب مذهب، انتخاب رشته تحصیلی ، انتخاب محل زندگی، انتخاب روش برخورد با دیگران، و هزاران هزار انتخاب دیگر، همه و همه، نیازمند صرف هزینه های خاص خود (ایجاد بستر و زمینه لازم، برنامه ریزی ، مشاوره با متخصص، سخت کوشی، استمرار ، زمانبندی و ... ) هستند . تا در پی چنین انتخابی آرامش انسان تامین گردد.هر انتخابی عواقبی داره که انسان باید مسئولیت انتخاب خودش رو پذیرا باشه اگه شما زحمت زیادی برای انتخاب صحیح بکشین، مسئولیت عواقب انتخاب خودتون رو نیز قبول می کنین. وقتی موفق می شید از اینکه بگید« من موفق شدم» خوشحال می شید ؛ یعنی خودتون روصاحب اختیار و متعهد به انتخاب خودتون می دونین ، ولی اگر زحمتی نکشین ، انتخابهاتون محدود شده و تن به انتخابی می دین که حاضر نیستین خودتون رومسئول اون بدونین . از همین جا بحث مسئولیت پذیری آدمها شروع می شه..آرامش انسان از پذیرش مسئولیتی حاصل می شi که اون هم به نوبه خودش در پی انتخاب صحیح و زحمت ها و هزینه های قبل از اون به وجود اومده.
پ.ن:
1-عید کلی جاهای دیدنی و خوب رفتم از تبریز گرفته تا جمال آباد کالو و کوچک ترین مدرسه دنیا...جا داره از دوستای خوبم تو تبریز که کلی بهشون زحمت دادیم(من و محسن) و جاهای دیدنی تبریز رو رفتیم دیدیم تشکر کنم.مقبره الشعرا..موزه قاجار..موزه قرآن.قبرستان عصر آهن..مسجد کبود.موزه آذربایجان..بازار تبریز و پارک ایل گلی رو رفتیم... بوشهر که بودم رفتم دیر و جمال آباد کالو و دیدن دوست خوبم عبدالمحمد شعرانی و جوجه هاش در کوچک ترین مدرسه دنیا(www.dayyertahbad.blogfa.com).نمایشگاه عکسش رو دیدم و کتابش رو هم گرفتم.
2-چند تا کتاب خوندم تو عید .قصه کوچک ترین مدرسه دنیا نوشته عبدالمحمد شعرانی..."کارت پستال" .نوشته روح انگیز شریفیان...و" چشمهایش" نوشته بزرگ علوی.(ممنون از وبلاگ چمدان حرفهایم بابت معرفی این کتاب)
3- کلی فیلم دیدم که مهمترینشون..میلیونر زاغه نشین...immortal beloved( در موردزندگی بتهوون) .premonition(با بازی زیبای ساندرا بولاک).slik. بود.
4-برا نوشتن این پست از یه جاهایی کمک زیادی گرفتم که متاسفانه آدرسشون رو یادم نیست..اگه پیداشون کردم می نویسم..همین جا از نویسنده یا نویسندگان اون مطالب عذر خواهی می کنم که نمی تونم اون منابع رو معرفی کنم.
5-تو رو خدا رو وبلاگاتون آهنگ نذارین...من همیشه مجبورم با بلند گوهای خاموش وبلاگ ها رو بخونم..چون فکر کنین اگه هر وبلاگی یه آهنگ داشته باشه و شما بخواین همزمان چند تا وبلاگ رو با هم باز کنین ببینین چی می شه اونوقت..صد رحمت به بازار مسگر ها و بازار شام...آهنگ مورد علاقه تون رو خودتون گوش بدین لطفا ویااینکه آهنگ وبلاگتون رو جوری بذارین که خواننده اگه خودش دوست داشت گوش بده.....
۶- اینکه دنیا خیلی کوچیکه رو من خیلی باور دارم..روز سال تحویل یه پیام داشتم از یه دوستی که مدت ها ازش بی خبر بودم(داستانش هم خیلی طولانیه به اندازه یه کتاب)..حالا کجا..دقیقا توهمون مسیری بودم که بیشترین خاطره ها رو با هم داشتیم(لطفا هیچ فکر بدی در مورد مسیر و خاطره و این حرفا نکنین..مثبت نگاه کنین)..به این دوست با ارزش خیلی مدیونم و.... این دو تا آهنگ رو که خودم خیلی دوست دارم و خیلی هم گوش می دم رو اینجا بهش تقدیم می کنم..۱-اینجا غروبه نازنین( منصور) و۲- بگذر ز من ای آشنا(عارف).
۷- بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد ؛ هر چند معنايش جز رنج و پريشاني نباشد ؛ اما كوري را هرگز به خاطر آرامش تحمل مكن.دكتر علي شريعتي
تا حالا پیش اومده که تو شرایط مختلف با آدمای مختلف سر و کار داشته باشین و یه جورایی وارد دنیای اون آدما بشین و با گوشه ای از دنیاشون آشنا بشین.اینکه چیکار می کنن..آرزوهاشون چیه..به چی فکر می کنن..برنامه شون برا آینده..ازدواج..کار.و.بچه هاشون چیه؟..به نظر اونا حد موفقیت و پیشرفتشون چقدره و دوست دارن اگه پول قلمبه ای گیرشون اومد باهاش چیکار کنن.؟.دوست دارن تعطیلات کجا ها برن.؟.وقتشون رو چطوری بگذرونن؟ و ....
برا خود من ورود به دنیای این آدما خیلی جالبه و کلی چیزای خوب ازشون یاد می گیرم و این جور جاهاست که فرق بین آدمای بزرگ رو با آدمای معمولی می تونم تشخیص بدم و ببینم اونایی که آدمای بزرگی هستن معمولن اونایی نیستن که پولدارترن یا اینکه وضعیت زندگی مناسبی دارن و یا اینکه موقعیت شغلی مناسبی دارن بلکه اونایی هستن که بزرگ فکر می کنن..آرزوهای زیبایی دارن..و روح بزرگی هم دارن...
تجربه محیط ها و دنیای گوناگون افراد می تونه تجربه خوبی باشه برا آدم...بدون اینکه بخوام الان قضاوت ارزشی کنم و قصد تحقیر و یا توهین به قشر خاصی کرده باشم بذارین چند تا دنیای گوناگون رو براتون تصور کنم...دنیای کودکانی که می رن به مهد کودک....دنیای کارمندان یک اداره..دنیای کارگران ساختمانی..دنیای بچه پولدارها..دنیای معلمین..دنیای راننده ها...دنیای پشت کنکوری ها..دنیای خوابگاه..دنیای سربازی...دنیای بازنشسته ها.و هزاران دنیای دیگه ای که دور و بر ما وجود داره..نهایت خواسته ادما تو اون دنیا چی می تونه باشه؟..مثلا یه سرباز..یه دانشجو..یه کارمند..یه راننده..یه معلم....تا حالا شده بشینین پا درد دلاشون..یا اینکه از آرزوهاشون براتون بگن......پیشنهاد می کنم از دنیای کوچیکی که برا خودمون درست کردیم بیاییم بیرون و چند تا دنیای دیگه رو هم ببینیم اینجوری هم دیدمون نسبت به زندگی عوض می شه و هم اینکه نسبت به آدمای دور و برمون شناخت بیشتری پیدا می کنیم و هم اینکه دیگه با آدمای دور و برمون مشکلی نداریم و شاکی نمی شیم که ما رو درک نمی کنن..ما رو نمی فهمن یا اینکه کلا از مرحله پرت هستن....خوبیش اینه که به یه خود شناسی هم می رسیم و می تونیم در لا به لای این دنیاها دنیای خودمون رو هم پیدا کنیم....دنیای خود خود واقعی مون
به نظر من دنیا خیلی کوچیکه ولی کاش می شد تو این دنیای کوچیک .دنیای ما آدما بزرگ باشه
.... تو این دنیای کوچیک دنیای شما چقدر بزرگه؟
پ.ن:
1-سعی کنیم همیشه عظمت در نگاه ما باشد نه در آن چیزی که به آن می نگریم..آندره ژید
2-هیچ کس از جوی حقیری که به مردابی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد..فروغ فرخزاد
3-"اصل پیتر "رو می دونین چیه؟(این پی نوشت می تونست خودش به تنهایی یه پست باشه..ولی آدما تو دنیاشون هم می تونن به اصل حدبی کفایتی یا اصل پیتر هم برسن)
این اصل (Peter Principle) توسط دکتر Laurence J. Peter در سال 1968 در کتاب خود با همین نام بیان گردید. بر اساس این اصل " افراد در یک سازمان سلسله مراتبی تا حدی بالا می روند که به حد بی کفایتی خود برسند". این اصل بصورت سهوی توسط وی در کتاب وی بیان شد اما مصداق عینی پیدا کرد. بر اساس این اصل تا زمانیکه افراد با کفایت و شایستگی کار کنند، در سلسله مراتب بالا می روند. دیر یا زود افراد به موقعیتی در سلسله مراتب سازمانی می رسند که دیگر کفایت آن را ندارند ("حد بی کفایتی") و در نتیجه در آن سطح باقی می مانند.بر اساس استنباط پیتر، با گذشت زمان همه پست های سازمانی توسط افرادی اشغال می شوند که برای انجام فعالیت های آن پست کفایت و شایستگی لازم را ندارند و اضافه می کند که در این زمان کار توسط افرادی انجام می شود که هنوز به حد بی کفایتی خود نرسیده اند.معمولا برای به وجود آمدن این حالت دو دلیل می آورند:
یک راه برای اجتناب از این مسئله آن است که افراد قبل از ارتقا به موقعیت شغلی بهتر مورد ارزیابی قرار بگیرند تا اطمینان حاصل شود که می توانند از عهده کار جدید برآیند. برای مثال کسی که کاندید احراز مدیریت می باشد باید ابتدا توانایی ها و مهارت های مدیریتی را در خود نشان دهد و سپس ارتقا پیدا کند. در غیر اینصورت، فرد در ازای موفقیتش در پست فعلی خود فقط پاداش بیشتری دریافت می کند ولی به موقعیت بالاتری در سازمان منتقل نمی شود.در نتیجه این کار افرادی که در مراتب بالاتر سلسله مراتب سازمانی باشند قطعا از نظر کفایت و شایستگی بالاتر از افراد زیر مجموعه خود قرار دارند علاوه بر آن در موقعیت جدید خود نیز دارای مهارت کافی می باشد.برای نمونه چه اتفاقی می افتد اگر کسی که برنامه ریزی یک پروژه را انجام می دهد در حد بی کفایتی خود باشد؟ اگر وی در سطح بی کفایتی خود برنامه ای برای پروژه تهیه کند، این برنامه پایین تر از سطح استاندارد کارکنان اصلی تیم پروژه می باشد که دارای تجربه ای بیش از وی می باشند.البته این به این معنا نیست که هر مدیری در سطح بی کفایتی قرار دارد.بسیاری از مدیران به سختی کار می کنند تا در سازمان رشد کنند و ارتقا پیدا نمایند.
4- کتاب "گفته ها" نوشته ی ابراهیم گلستان رو دارم می خونم.باید این کتاب رو بخونین و اونوقت بدونین که این آدم سی چهل سال پیش چه حرفای نابی رو زده که تازه خیلی ها دارن متوجه می شن چی گفته....
5-فیلم "the reader"(کتابخوان) رو با بازی استثناییه کیت وینسلت و همچنین فیلم "شوالیه تاریکی"(The Dark Knight) رو دیدم..خیلی جالبن مخصوصا کتابخوان ..تونستین حتمن ببینین.
۶-چند سال پیش یه فیلم دیدم به نام "افسانه آه"...خیلی این فیلم که اتفاقا ایرانی هم هست تو زندگی من تاثیر مثبت داشت...اینکه خیلی ها دوست دارن تو یه دنیای دیگه باشن و حسرت زندگی بقیه رو می خورن..ولی یادشون می ره که هر کسی تو زندگی شخصی خودش مشکلات خاص خودش رو داره و بسته به فرهنگ..سن..جنسیت..و ..هر کسی یه مشکلاتی داره که برا خودش هم مهمه ولی ممکنه برا دیگران مشکل چندانی نباشه...این فیلم رو ببینین ضرر نمی کنین..
۷- آرزو مند آن مباش
که چیزی غیر از آنچه هستی باشی
و بکوش در کمال آنچه که هستی باشی
ازدواج با محارم طبق تعریف ، وقوع رابطه ی جنسی بین کسانی است که رابطه ی خونی نزدیکی با هم دارند.تعریف گسترده تر آن ، آمیزش جنسی بین دو نفر خویشاوند رسمی یا غیر رسمی است که پیوند خویشاوندی آن ها از لحاظ فرهنگی، مانعی برای روابط جنسی تلقی می شود.مثلا روابط جنسی ناپدری و نامادری با فرزندان همسر ، یا بین خواهران و برادران ناتنی ، خواهر و برادر تنی ،دایی ، عمو ، عمه و خاله با خواهر زاده یا برادر زاده
اکثر موارد سوء رفتار جنسی با کودک به دست پدر ها ، ناپدری ها ، دایی ها ، عموها و برادران بزرگ تر انجام می شود. وجود یک مادر منفعل ، بیمار یا غایب ، دختری که نقش مادر را در خانه به عهده می گیرد ، پدری که به سوء مصرف الکل می پردازد و ازدحام خانواده از خصوصیات خانواده هایی است که در آن ها زنای پدر با دختر انجام می شود و این خصوصیات در بسیاری خانواده ها دیده می شود.قوی ترین و جهان گیر ترین تابو مربوط به زنای مادر با پسر است و این نوع زنای با محارم نادر تر از انواع دیگر است.چنین رفتاری معمولا نشانگر آسیب روانی عمیق طرفین در مقایسه با زنای پدر با دختر و یا همشیره ها(خواهر با برادر) است.
ارائه آمار دقیق زنای با محارم به دلیل شرم و خجالت خانواده های درگیر، ترس از آبرو و حیثیت خانوادگی و اجتماعی،مشکل اثبات آن ،فرهنگ جامعه و .. کار دشواری است هر چند در این میان همواره دختر ها بیشتر از پسر ها قربانی می شوند.
رفتار زنایی بیشتر در خانواده های متعلق به طبقات اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی پایین انجام می شود و گزارشات دقیق موید این مساله هستند.زنا با محارم در خانواده هایی که از نظر اقتصادی ، وضع با ثباتی دارند ، احتمالا آسان تر از طبقات اجتماعی-اقتصادی پایین پنهان می شود.
عوامل اجتماعی، فرهنگی ،فیزیولوژیک و روانشناختی همگی در شکست تحریم رابطه ی جنسی با محارم نقش دارند.زنا با محارم را با سوء مصرف الکل ، تراکم زیاد در محل سکونت ، افزایش مجاورت فیزیکی، انزوای مناطق روستایی که در آنها امکان روابط کافی در خانواده ها نیست مرتبط دانسته اند.بنابر این احتمال بروز و شیوع زنای با محارم در جوامع با سطح اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی پایین بیشتر است.تعداد زیاد اعضای یک یا چند خانواده-که در یک خانه زندگی می کنند-و پایین بودن زیر بنای خانه ها در این مناطق و بدین ترتیب تراکم بالای جمعیت ساکن در مسکن و متعاقب آن، افزایش مجاورت فیزیکی اعضای خانوار، همگی در شیوع بیشتر زنای با محارم در این جوامع می توانند موثر باشند.در زنا با محارم ، شریک قوی تر و مسن تر معمولا مرد است بنابر این این رفتار را می توان سوء رفتار با کودک، بچه خواهی یا تجاوز به عنف دانست.
حدود 75% موارد گزارش شده مربوط به رابطه ی جنسی پدر با دختر بوده است .با این وجود بسیاری از رابطه ی جنسی برادر و خواهر ها توسط والدین انکار می شود.نمونه های دیگر زنای همشیره ها(برادر و خواهر) شامل تعامل نزدیک به طبیعی بازی جنسی و کنجکاوی پیش از بلوغ است.در بسیاری از موارد زنای پدر با دختر، دختر از اوان کودکی رابطه ی صمیمانه ای با پدرش داشته است و ممکن است نخستین رفتارهای جنسی پدر را با رغبت پذیرفته باشد.رفتار زنایی معمولا وقتی آغاز می گردد که دختر به سن 10 سالگی رسیده است.با ادامه ی روابط، پریشانی ،ترس و سردرگمی بیشتر می شود و دختر نمی فهمد که پدر او بالاخره پدر اوست یا شریک جنسی اش.مادر ممکن است متناوبا مراقبت کننده و رقیب دخترش باشد.او غالبا از قبول گزارش های دخترش سرباز می زند و در صورت مشکوک بودن به شوهرش هم این شک و تردید را به وی بروز نمی دهد.روابط دختر با خواهر و برادرانش هم تحت تاثیر قرار می گیرد چون آن ها موقعیت خاص او را نزد پدر درک کرده و او را یک خارجی تلقی می نمایند.پدر در عین حال از افشا شدن موضوع از سوی دختر هراسان است و در مورد او حسودی می کند و می کوشد از پیدایش روابط طبیعی بین دختر و همسالانش جلوگیری کند.
سوء رفتار جنسی در خانواده ممکن است انواعی از نشانه ی جسمی و هیجانی و از جمله درد شکمی ،تحریک ناحیه ی تناسلی ،اختلال اضطراب جدایی ، انواع هراس ها ، کابوس ها ، مشکلات تحصیلی ، افکار خود کشی و یا دیگر کشی ایجاد کند.
در نوع دیگر سوء رفتار جنسی می توان به رابطه ی جنسی پدر با پسر و مادر با دختر اشاره کرد.برای بیان شدت بیشتر آشفتگی در زنای محارم همجنس به غیر همجنس توصیه می شود به نظریه ی روانکاوی و تئوری رشد روانی-جنسی فروید مراجعه شود.
به نظر می رسد که در جامعه ی اخلاقی ایران هم چنین سوءرفتارهای جنسی وجود دارد که به دلایل گفته شده، در آمارهای رسمی و غیر رسمی بیان نمی شود و نادیده گرفته می شود هر چند که کم و بیش در برخی سایت ها و یا رسانه ها گذرا به آن اشاره می شود....شاید بهتر باشد که شفاف تر آمار و ارقام را ببینیم و بپذیریم که این مشکلات در جامعه مان هست و برای قربانیان این جریانات که اغلب دختران هستند فکر چاره ای بیندیشیم...جای که بتوان آزادانه شکایت برد و بتوان موضوع را بیان کرد.در برخی از موارد متاسفانه مشاهده شده است که اطلاع برخی از افراد از این قربانیان باعث سوء استفاده های بعدی از این افراد نیز شده است و به بهانه باج یا ترس از آبرو خیلی ها از چاله به چاه می افتند که باید یرای این مساله فکری نیز فکری کرد.
پ.ن:
1- این پست بر اساس مطالب کتاب " تمایلات و رفتارهای جنسی انسان" نوشته "دکتر بهنام اوحدی" نوشته شده است که خوندن این کتاب را به دوستان خوبم توصیه می کنم.
2-کتاب "نوشتن با دوربین.رو در رو با ابراهیم گلستان " نوشته ی پرویز جاهد رو این روزها دارم می خونم.اگر کتابی در دست مطالعه دارین اون رو کنار بذارین و یا اگر می خواهید در طول زندگی خودتان تنها یک کتاب ارزشمند خوانده باشید و یا اینکه دوست دارید جریان روشنفکری در ایران را بدانید ..و یا اینکه موج ساختن فیلم های روشنفکری در ایران را دنبال کنید..یا اینکه بدون نقاب خیلی از چهر های ادبی و هنری رو بشناسید توصیه می کنم حتما این کتاب رو بخونید.....حتمأ
3- کتاب " از روزگار رفته حکایت" نوشته ابراهیم گلستان را خوندم...
4- کتاب "آهستگی" نوشته ی میلان کوندرا رو خوندم.. خیلی جالب بود......
۵-فیلم های شکستن امواج و departed رو دیدم که خیلی قابل تامل بودند...
شکستن امواج رو اگر ندیدین حتما ببینید.
بعدا نوشت:
یادم اومد که یه فیلمی هست به نام لولیتا...دو تا کارگردان خوب اون رو ساختن یعنی دو تا فیلم ساخته شده از این موضوع .یکی شون کوبریک کارگردان معروفه...این فیلم در مورد پستیه که نوشتم ....هر چند این فیلم به عنوان یکی از فیلم های برتر عاشقانه ی دنیا انتخاب شده...داستان ناپدری است که عاشق دختر همسرش می شه و با اون ارتباط برقرار می کنه..اگه ندیدین..این فیلم رو هم از دست ندین...
یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم
گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم
در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم
این هدیه ی خوبی است که از آب گرفتم
هرگز نتوانی که ز من دور بمانی
چون در دل خود
عکس تو را
قاب گرفتم
"؟؟؟"
پ.ن:
1- کتاب "تنهایی پر هیاهو" نوشته ی " بهو میل هرابال" با ترجمه ی زیبای پرویز دوایی رو این هفته درگیر خوندنش بودم....
2- روزای سه شنبه هر هفته در محل شهر کتاب مرکزی واقع در تقاطع حافظ شمالی و زرتشت شرقی ساعت 4.30 بعد از ظهر همیشه نقد یه کتاب با حضور نویسنده یا مترجم و یکی دو تا منتقد خوب برگزار می شه...توصیه می کنم این فرصت رو از دست ندین...من که معمولا می رم..
3-چند تا از فیلم های خوب اسکاری(2009) رو تونستم ببینم..مورد عجیب بنجامین باتن....میلک و .....
4-فیلم آ.ب.ث افریقا کار عباس کیارستمی خیلی زیباست....من که لذت بردم از کارش..
5-این روزها بیشتر فیلم می بینم(حداقل شبی یک فیلم)..نمیدونم چرا وقت و حس خوندن نیست..یه عالمه کتاب نخونده هم دارم..کسی راه حلی به ذهنش می رسه آیا؟؟؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|