|
غريبه اي نام آشنا
|
||
|
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی |
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه
خدا بود. و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، و
با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا
بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت …
و حرفهایی هست برای نگفتن!
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند…
و …
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند…
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
واگراورا گم کردند، روح را ازدورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب
برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود...............دكتر شريعتي
پ..ن:
1- فرصتي دست داد تا در چند روز تعطيلي يه مسافرت چند روزه برم..آستارا ، اردبيل و بندر انزلي...طبيعت سر سبز و زيباي اردبيل و گردنه حيران، جنگل هاي فندق لو و آب گرم سرعين حسابي حالم رو جا آورد..منطقه ي كوته كومه نزديك آستارا و طبيعت زيباي روستاي ويرموني چسبيده به آستارا فوق العاده بود كه به دلم نشست...و از همه مهم تر صبح هاي زود اردبيل و نون گرم و عسل و سر شير...
2-اين روزها بيشتر نشريات مي خونم از تجربه و مهرنامه و آسمان گرفته تا مقالات منتخب روزنامه ها و مصاحبه ها.و بيشتر از اون كه بخونم دوست دارم بيشتر ببينم و تامل كنم كه به نظرم ديدن و خوب ديدن و تفكر كردن خود بزرگترين سهم رو در ياد گيري داره..
.
باید آغوشی باشد
پنجره ی نیمه باز
بوی خاک...
باران که می بارد
باید کسی باشد...!
پ.ن:
امروز تهران بارونیه.یه روز بهاری فوق العاده زیبا . نا خود آگاه این شعر کوتاه که متاسفانه نمی دونم شاعرش کیه به ذهنم اومد..شعر رو یکی از دوست داشتنی ترین دوستام تو یه روز بارونی برام فرستاد که اون موقع خودم حس و حال خوبی بهم دست داد..
پ.ن:
1-یکی از همکارام داستانی رو نقل کرد از زبان یکی از دوستاش که معلمه تو یکی از شهرهای غربی کشورکه چند روزه ذهنم درگیر این داستانه.می گفت یه یادداشت تو پنجره مدرسه گذاشته بودند که توش از زبان مادر یکی از بچه ها نوشته شده بود من مادر یکی از بچه های مدرسه شمام.اگه ممکنه کمک کنین من یک کیلو گوشت بخرم شب عید بدم بچه هام بخورن. مخفیانه دنبالش رفته بودندو محل زندگیش رو پیدا کرده بودند، اونقدر جای بدی بودن تو زیر زمین یه جایی و اونقدر کثیف که از بوی بد اونجا نمی شد یه دقیقه وایساد.به هر حال معلم ها اون روز کمک کردند و مقداری پول و سایر مواد غذایی رسوندند به این خانواده ی نیازمند و مستحق.اون معلمه گفته بود که اون شبی که این مسائل رو دیده بود و نامه رو که خونده بود تا صبح گریه کرده بود..دوست منم همین طور.و من چند روزه ذهنم درگیر این داستانه..با خودم فکر می کنم این دینی که این همه تاکید به همسایه اش می کنه و به نقل از دختر پیامبرش می گن اول همسایه بعد خانه چرا تو رفتارمون نیست..نه ما و نه اونایی که کاری از دستشون برمیاد و یه جایی مسئولند.چرا باید شعار بدیم که تو ایران یه نفر گشنه نمی خوابه...چقدر هر کدام از ما خانواده هایی رو می شناسیم یا می بینیم که تو این شرایط گرفتارند و عزت نفسشون اجازه نمی ده دست نیاز رو به سمت کسی دراز کنند.این مطلب رو گفتم تا یادآوری کنم هر کسی هر کاری که می تونه و از دستش بر میاد انجام بده تا لبخند بر لبان یه مستحق بشینه شب عید.هر کمکی که می تونین دریغ نکنین.
2-کتاب سرطان ،بهترین رویداد زندگی من رو دارم می خونم ،داستان زندگی لانس آرمسترانگ قهرمان دوچرخه سواری دنیا، خیلی جذاب و تکون دهنده است این کتاب که چطور با سرطان مبارزه کرده و تونسته سرطان رو شکست بده..کتاب جانستان کابلستان رضا امیر خانی رو هم خوندم که با سبک مخصوص امیر خانی خیلی جذاب بود خوندنش.
3-فیلم های
Blue valentine,another earth ،war horse
رودیدم که واقعا فیلم های زیبایی بودند و ارزش دیدن رو دارند.تونستین ببینین فوق العاده زیبا و با دیالوگ های بسیار قوی
4- سال تو رو پیشاپیش به همه دوستانم در همه جای دنیا تبریک می گم و سالی پر از موفقیت ،سلامتی و شادکامی برای همه دوستانم آرزو می کنم.
فكر مي كنم یکی از بزرگترین مشكلاتی كه بيشتر ما آدما مخصوصا تو ايران باهاش مواجه هستیم "تظاهر"ه.اينكه هميشه اون چيزي رو كه نشون مي ديم نيستيم و پشت يه نقاب مخفي هستيم..قرض مي كنيم تا مهموني هاي آنچناني بگيريم، پول نداريم ولخرجي مي كنيم در حد تيم ملي، دنياي غميمم ولي با تظاهر مي خنديم ، نيستيم مي گيم هستيم، هستيم مي گيم نيستيم، وانمود مي كنيم كه خوشبختيم، تظاهر مي كنيم كه بهترين همسر دنيا رو داريم، از هم خوشمون نمياد ولي همچين با هم بگو بخند داريم كه هر كسي ندونه فكر مي كنه چه خبره حالا، چشم ديدن همكارمون يا رئيسمون رو نداريم ولي همچين پاچه خواري مي كنيم كه خود طرف هم متوجه مي شه..تو حرفامون هميشه دم از مردم مي زنيم در حالي كه تو دلمون و در عمل هر خيانتي رو در حقشون مي كنيم، شعار تعيين مي كنيم برا سازمانمون"هميشه حق با مشتري است" ولي همچين نقره داغش مي كنيم كه ديگه فكرشم نكنه كه ممكنه حق با اون باشه،مثال هر چي بزنم بازم كمه...كاش مي شد يه كم خودمون باشيم..كاش مي شد يه كم انسان باشيم...همين
...
آرزومند آن مباش
كه چيزي غير از آنچه هستي
باشي
و بكوش
در كمال آنچه هستي
باشي
...
پ.ن:
1- كتاب "نخل هاي مردابي "رو خوندم نوشته ي ماندانا معيني يا همون م.مودب پور..سبك نوشتنش رو دوست دارم مخصوصا كتاب ياسمين و شيرينش رو
2- كتاب"دختر پرتقال " و خوندم نوشته "ياستين(يوستين) گوردر با ترجمه ي زيباي مهرداد بازياري از انتشارات هرمس. اونقدر زيبا بود اين كتاب كه بلافاصله كتاب "مايا" از همين نويسنده و مترجم و همين انتشارات رو شروع كردم به خوندن. اين همون نويسنده كتاب معروف "دنياي سوفي" هست.سبك خوبي در نوشتن داره..در قالب داستان و خاطره مفاهيم زيباو عميق فلسفي رو مطرح مي كنه وذهن رو به چالش مي كشه.كتاب دختر پرتقال رو كه خوندم تا چند روز درگير مطالب و مفاهيمش بودم..خوندن كتاباي اين نويسنده خوب رو توصيه مي كنم و مطمئنم كتاب رو كه شروع كنين تا آخر كتاب با مطالبش درگير مي شين.
3-از ويكيپديا يه اطلاعات كلي از اين نويسنده گرفتم كه براتون مي ذارم اميدوارم كه از كتابها و نوشته هاي خوبش لذت ببرين:
یوستین گردر (به نروژی: Jostein Gaarder) (زاده ۸ اوت ۱۹۵۲) نویسنده نروژی و معلم فلسفه است. عمده شهرت او بهخاطر نگارش کتاب آموزش فلسفه در قالب داستان با عنوان دنیای سوفی است.
او رماننویس و خالق داستانهای کوتاه است که بیشتر دارای اطلاعات فلسفی برای مخاطبین جوانش میباشد. یوستین گردر در رشته فلسفه، الهیات، و ادبیات از دانشگاه اسلو فارغالتحصیل شد و سپس بهمدت دهسال بهتدریس «تاریخ عقاید» در دبیرستانها پرداخت. او در حالحاضر بهعنوان نویسندهٔ آزاد درکنار ِ همسر و دو پسرش در اسلو زندگی میکند. رمان معروفش بهنام دنیای سوفی که در سال (۱۹۹۱ میلادی) منتشر شد او را به شهرت رساند. این کتاب تاکنون بهبیش از ۵۰ زبان مختلف برگردانده شده و میلیونها جلد ِ آن بهفروش رفتهاست.[۱] از روی کتاب دنیای سوفی فیلمی نیز بههمین نام ساختهاند.
او سال ۱۹۹۷ به همراه همسرش سیری دانویگ جایزه سوفی را بنیان نهاد. این جایزه که نامش را از رمان دنیای سوفی گرفته، جایزه بینالمللی برای پاسداشت حامیان طبیعت و توسعه، جایزهای به مبلغ ۷۷هزار پوند است
1-بيشتر وقت مطالعه من آخر شب هاست..معمولا 12 به بعد..تو اتاق خواب دراز مي كشم و معمولا يكي دو ساعتي كتاب يا مجلات و ماهنامه ها رو تورقي مي كنم...ما طبقه دوميم و اتاق خوابمون به سمت كوچه...هر شب بلا استثناء صداي پاي يه نفر مياد كه تو سطل آشغال دنبال غذا مي گرده براي سير كردن شكم خودش و يا دنبال پلاستيك براي فروش و بازم براي سير كردن شكم خودش..تابستون و زمستونم نداره..و من هر شب فكر مي كنم چطور ممكنه يه آقايي ادعا كنه تو اين كشور هيچ كس با شكم گرسنه نمي خوابه..چقدر اين صداي پاها براي همه مون آشناست...اين ادعاها هم همينطور..مگه نه؟
2-براي اينكه من هر روز صبح بيام سر كار بايد صبح زود راه بيفتم ، معمولا هوا تاريكه و مسيري هم كه ميام بايد از يه زير گذر بگذرم تا بيفتم تو همت .اين زير گذر چون عرضش كمه بنابر اين ،چراغ قرمز گذاشتن و نوبتي بايد حدود 40 ثانيه ماشينا برن يا اينكه ماشينا بيان...برام خيلي جالبه وقتي چندين ماشين تو صف انتظارن تا چراغ سبز بشه آدمايي پيدا مي شن كه فكر مي كنن كار اونا از همه واجب تره و هميشه حق با اوناست و بدون توجه به حق ماشيناي ديگه و بدون توجه به صف طولاني ماشينا از اون آخر ميزنن جلو و مي خوان زودتر از اين صف و چراغ و زير گذر عبور كنن...چقدر از اين آدما حرصم مي گيره...اونايي كه هميشه ادعاي زرنگي شون مي شه..فكر مي كنن عجب كار خوبي مي كنن و فقط اونان كه بايد زودتر به همه زندگيشون برسن...چقدر دور و بر ما از اينجور آدما زيادن؟چقدر اين آدما برامون آشنان؟چقدر برامون غير قابل تحملن؟...بيشتر مشكلات جامعه رو همين آدما ايجاد مي كنن و اونوقت مشكلات رو به سیاست و سياسيون و ديگران نسبت مي دن..اين مشكلات ديگه ربطي به دين و ايمان نداره و به سياستم ربطي نداره يه ذره فقط شعور مي خواد و يه کم وجدان... که این روزا دلتنگشیم..
پ.ن:
1- اين دو تا مطلب بالا فقط يه تلنگر بود به خودمون و دوربر مون...اينكه چقدر جاي خالي انسانيت تو زندگيمون به چشم مياد..
2- كتاب هاي "شازده احتجاب" اثر هوشنگ گلشيري و "ميرا"اثر كريستوفر فرانك و ترجمه ليلي گلستان رو خوندم .
3- فيلم هاي "شازده احتجاب" و "سايه هاي بلند باد" كه هر دوشون از كاراي بهمن فرمانآرا هستند و اقتباسي از كتاب هاي هوشنگ گلشيري رو ديدم كه قابل تامل بودند..
چند سال پیش که اولین بار کتاب زیبای "شازده کوچولو "رو خوندم واقعا از خوندنش لذت بردم..بعدها نوار کاست اون رو هم تهیه کردم و با صدای زیبای احمد شاملو اون رو ایام دانشجویی بیشتر شب ها هنگام خواب تو سکوت شب گوش می دادم.سادگی و زیبایی این نوشته و متن که سرشار از نکات ارزشمند فلسفی به زبان ساده است برام همیشه جالب بود...برای همین اون نوار کاست رو که یکی از دوست داشتنی ترین داشته هام بود به یه مناسبتی به رسم یادگاری به یکی از دوست داشتنی ترین های زندگی ام هدیه دادم....متن زیر بخش کوچکی از این کتابه که فکر می کنم مانند من خوندن چند باره اش براتون خالی از لطف نباشه...
...........
شازده کوچولو به باغ بزرگی پر از گلهای سرخ رسید و گفت : « سلام ، صبح به خیر .»
گلهای سرخ گفتند : « سلام ، صبح به خیر .»
شازده کوچولو به آنها خیره شد. همه ی آنها شبیه گل خودش بودند . با شگفتی از آنها پرسید : « شما کی هستید ؟»
گلهای سرخ گفتند : « ما گل سرخ هستیم .»
بحث نکنید
بی فایده است
دیگران از پیش تصمیمات شان را گرفته اند
با فریاد کشیدن نظراتت، می خواهی به چه دست یابی؟
تغییر دادن استنباطی که دیگران از تو دارند؟
نمی توانی دیگران را متقاعد کنی که آدم فوق العاده ای هستی.
شکی نیست که می توانی سعی خود را بکنی؛ ولی با این عمل بیشتر اعتماد به نفست را خدشه دار می کنی
اگر تصور می کنی با فریاد کشیدن اذهان دیگران را نسبت به خود تغییر داده ای، فقط
خود را گول می زنی؛ چرا که آنها فقط ترسیده اند .ترساندن دیگران زاینده رنجش و
آزردگی است و نه احترام
.از این گذشته، نمی توانی دیگران را مجبور کنی که تو را دوست داشته باشند
کوشش برای جلب محبت دیگران به یاری بحث و مجادله را، حتی اگر نتوان سو استفاده نامید، بی شک مسخره است
مجادله های عاشقانه معمولا سواستفاده گرانه می شوند.هنگامی که می کوشی دیگری را ترغیب کنی که تو را دوست داشته باشد، تنها از او دعوت می کنی که از تو سو استفاده کند
از این گذشته، بر بهایی که برای سو استفاده کردن از تو می پردازی، نامی می نهی
هر گاه با شخصی که دوست داری مجادله می کنی، همواره در نهایت، همزمان احساس گناه و نیاز خواهی داشت و می کوشی خود را متقاعد کنی که آن شخص سزاوار برخورد آزار دهنده تو بوده است يااز آن بدتر، در این حالت، هر دو خواهان مهر و محبت یکدیگرید، اما قادر به پذیرش مسئله یا اقرار آن نیستید
.احساس گناهتان باعث می شود که خود را هیچ دوست داشتنی نبینید
با بحث کردن هرگز نمی توان مسئله ای را حل کرد. تنها خود را به مرز سر خوردگی می رسانی . طرف مقابل نیز به همین نقطه می رسد.
هیچ یک از شما، بهترین وجه خودتان نیستید؛ و هر دو لحظه به لحظه بدتر می شوید
اگر لازم است بر سر باد فریاد بکشید. آن گاه دست کم به بی ثمر بودن تلاش هایت سر خورده نمی شوی و برای از دست دادن کنترل خود، احساس گناه نمی کنید
دکتر دیوید ویسکات، روان کاو و نویسنده بزرگ آمریکایی
پ.ن:
۱- چند روزی از دنیای ماشین و تکنولوژی و آهن و دود فرار کردم رفتم جواهر ده رامسر...تو این فصل سال خیلی خلوته و نقاشی طبیعت(رنگ آمیزی برگ درختان تو فصل پاییز) جلوه خاصی داره...خیلی لذت بخش بود...واقعا به این مسافرت نیاز داشتم...
۲- مشغول خواندن کتاب"جین ایر"هستم...نوشته ی شارلوت برونته...
۳- ماهنامه داستان همشهری-ماهنامه ی تجربه-هفته نامه ی آسمان-ماهنامه ی چشم انداز ایران-ماهنامه مهرنامه و ماهنامه الف همشهری رو از دست ندین...هر کدوم رو که می تونین بگیرین و بخونین...درسته که حجم مطالبشون زیاده ولی کم کم باید یاد بگیریم که گزینشی بخونیم...ولی خوندن رو و فرصت خوندن رو از دست ندیم...
۴-چند تا مستند قوی دیدم و یکی دوتا فیلم که شاخص ترینشون"چند کیلو خرما برای مرثیه ام" بود اثر زیبای "سامان سالور" که هر چند اجازه ی اکران پیدا نکرد ولی نسخه ی خونگی اش اومده که خیلی زیباست...مخصوصا بازی زیبای محسن نامجو..خواننده ی دوست داشتنی که تو این فیلم نقش یه نامه رسون رو بازی می کنه...
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی
فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
خواجه عبدالله انصاری:
بدانکه "نماز" زیاد خواندن کار پیر زنان است
و "روزه" فزون داشتن صرفه نان است
و "حج "نمودن تماشای جهان است
اما" نان دادن" کار مردان است
پ.ن:
۱- فیلم های زیبای "آقا یوسف" و "اینجا بدون من" رو خیلی توصیه می کنم که ببینین...راستش فیلم "ورود آقایان ممنوع" رو هم دیدم و خیلی به دلم ننشست بر خلاف اون چیزی بود که فکرش رو می کردم... تو اولین فرصت دوست دارم "آلزایمر " و "زندگی با چشمان بسته " رو هم ببینم
۲- فیلم های "سخنرانی پادشاه" و "قوی سیاه" رو ببینین..خیلی زیباست
۳-کتاب "لب بر تیغ" نوشته حسین سناپور رو خوندم که خیلی زیباست و قابل تامل...این روزا هم مشغول خوندن کتاب "بلندی های بادگیر" هستم اثر زیبای امیلی برونته
مهربان باش...
مردم اغلب بي انصاف ، بي منطق و خود محورند ، ولي آنان را ببخش
اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي كنند ، ولي مهربان باش
اگر موفق باشي دوستان دروغين و دشمنان حقيقي خواهي يافت ، ولي موفق باش
اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي دهند ، ولي شريف و درستكار باش
آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يك شبه ويران كنند ، ولي سازنده باش
اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي كنند ، ولي شادمان باش
نيكي هاي درونت را فراموش مي كنند ، ولي نيكو كار باش
بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه كافي نباشد
و در نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو" و "خداوند" است نه ميان "تو" و "مردم"
پ.ن:
۱-متن بالا منسوبه به مادر ترزا.هر چند به اشتباه تو بعضی سایت ها و نوشته ها ربطش میدن به دکتر شریعتی. خوندنش تو یه شرایطی خیلی به دلم نشست...
۲-گر نمک باعث شوری است خدایا عجب است یار من این همه دارد نمک و شیرین است
۳- از هیاهوی زمین بیزار شده ام.سهراب!!در قایق ات جایی برای من هست؟
۴- در جناح مومنان شزط پیروزی سپیدی باور است نه سیاهی لشکر...."سید ح.حسینی"
۵-"کتاب ماه همشهری"مجموعه ی بسیار خواندنی و خوبیه از داستان ها و روایت های کوتاه که می تونه وقتمون رو کامل پر کنه.سعی کنین هر ماه بگیرین و بخونین..در ضمن قیمتش هم خیلی مناسبه
۶- همشهری "ویژه نامه ی هنر و کتاب" رو چاپ می کنه به نام "الف".اون رو از دست ندیدن. معرفی کتاب و فیلمه که خیلی خوندنی و جالبه..در نوع خودش این کار بی نظیره همه چی داره..فیلم .تئاتر.موسیقی.کتاب
۷-"ماهنامه ی تجربه" رو هم یادتون نره
چند روزيه يه كوچولو مهمان ماست.فارغ از دنياي زيباي بچه ها اون چيزي كه برا من جالبه اينه كه خيلي زود اين بچه ها با شرايط كنار ميان و مي تونن سريع از گريه به خنده برسن.رفتار بد بزرگترا رو فراموش مي كنن و جالب تر اين كه يه حرفي رو كه بهشون مي زني برا خودشون تجزيه و تحليل مي كنن و چند روز بعد تو شرايطي كه اصلا انتظار نداري اون رو بيان مي كنن.يادمه يه جايي مي خوندم كه بچه ها باهوش تر از اوني هستند كه ما حتي فكرش رو هم مي كنيم.اون چيزي كه باعث شد بخوام اين مطلب رو بنويسم اهميت تصوير سازي ذهني برا ساختن دنياي بچه هاست.تو اين چند روز من خواستم با تصوير سازي ذهني براي اين كوچولو كاري كنم كه ديگه چيزايي كه براش مضره مثل پفك ، چيپس و نوشابه رو كنار بذاره و بيشتر از ميوه و آب ميوه هاي طبيعي و شير استفاده كنه.يه عادت ديگه اي هم كه اين كوچولو داشت اين بود كه يكسالي مي شد كه تقريبا شير رو كنار گذاشته بود و فقط شربت مي خورد اونم شربت هاي مصنوعي و با اسانس هاي مختلف.خلاصه اينكه من تونستم با چند تا تصوير سازي ذهني كاري كنم كه الان از نظر اون چيپس و پفك و نوشابه و شربت آشغاله و فقط شير خوبه ، ميوه خوبه و آب ميوه خوبه و دلستر هم يه كوچولو اشكالي نداره.نكته ي مهم اين بود كه من اول ذهنيت اون رو نسبت به پفك و چيپس به هم بريزم يه كم با جايگزين هاي مناسب كار كنم و كم كم جايگزين ها رو تثبيت كنم.نكته ي مهم ديگه اي كه فكر مي كنم خيلي از مامان باباها يادشون رفته يا به دليل بي حوصلگي و نداشتن حس و حال و مشلغله كاري يادشون رفته و يا اينكه نسبت بهش بي توجه هستند اينه كه فيلم و موسيقيو cd كارتون و ...اينا همه اش وسايل كمك آموزشيه نه آموزشي، منظورم اينه كه بزرگترا فكر مي كنن كه بچه اي كه صبح تا شب بشينه پاي تلويزيون و كارتون نگاه كنه و cd ببينه خودش ديگه همه چي رو ياد مي گيره ، بزرگترا مي تونن به كاراشون برسن يا استراحت كنن و بچه ها خودشون ببينن و تحليل كنن و ياد بگيرن.متاسفانه الان شرايط جوري شده كه بيشتر پدر و مادرا اين حق رو از بچه ها گرفتن ، زندگي آپارتماني و كارمندي هم باعث شده كه وقت تفريح و شادي از بچه ها گرفته بشه و براي از سر خود وا كردن حالا يه نيم ساعتي هر روز يا چند روز يه بار بچه رو ببرن پارك سر كوچه تا بتونه بازي كنه.
اين مقدمه طولاني رو گفتم كه بگم تو زندگي بزرگترا هم چقدر اين تصوير سازي ذهني نقش داره.رسانه ها و مطبوعات چقدر مي تونن راحت ذهنيت جامعه رو نسبت به يه شخص يا يه موضوع عوض كنن و چقدر مي تونن رو افكار مردم اثر بذارن.مثلا با تبليغات گسترده يا ساختن كليپ هاي مختلف و گذاشتن تصاوير مختلف كنار هم به راحتي مي تونن يه نظريه يا ديدگاه كه لزوما هم درست نيست رو تو جامعه جا بندازن، يا با پوشش خبري يه موضوع و پر رنگ و يا كمرنگ كردن يه اتفاق ذهنيت مردم رو نسبت به يه موضوع عوض كنن.ببينين چقدر راحت خيلي از آدمايي كه يه روزي تو اين جامعه ارج و قرب داشتن و برا خودشون كسي بودن رو با اين تصوير سازي ها و تبليغات به اشخاص منفوري تو جامعه تبديل كردن يا بر عكس .موضوعي رو كه چندان هم برا مردم مهم نيست رو پر رنگ مي كنن و بجاش موضوعات اصلي و دغدغه هاي جامعه رو كم رنگ مي كنن.جالبه كه مبناي بيشتر تصميم گيري هاي ما ، خواسته يا ناخواسته همين تصوير سازي از آدما و موقعيت هاست بدون توجه به اينكه چقدر اين تصوير سازي ها و ذهنيت ها درست يا غلطه.چقدر ما انتخاب هايي مي كنيم كه بعدا به خودمون مي گيم كه چرا من اين كار رو كردم و چرا اين تصميم رو گرفتم.من سعي كردم يه تلنگري بزنم به اهميت تصوير سازي ذهني و نقش اون تو زندگي ما و يا ساختن عادات و شخصيت ما.خود من بيشتر مواقع كه يه حركتي رو تو ورزش و تنيس روي ميز ياد مي گيرم سعي مي كنم اونقدر با تصوير سازي ذهني اون حركت رو تو ذهنم تمرين كنم كه برام ملكه بشه و عادت كنم اون حركت رو اول ذهني ياد بگيرم بعدا تو عمل از اون استفاده كنم هر چند نحوه ي استفاده از اون حركت بر مي گرده به تمرين و ممارست و بالا بردن سرعت عمل و مهارت كه بايد براش وقت گذاشت...
شما چي فكر مي كنين؟چقدر اين تصوير سازي ذهني تو زندگي تون تاثير گذاشته با اخبار يا تبليغات؟هر كدوم از ماها تجربه هاي مختلفي از اين موضوع داشتيم مثبت يا منفي ، درست يا غلط...
پ.ن:
1- مشغول خواندن كتاب " عطر سنبل، عطر كاج" هستم نوشته ي "فيروزه جزايري دوما"..خيلي لذت بخش و زيباست اين كتاب.يه جورايي خاطرات زيبا و خنده داره يه دختره تو يه محيط غريبه(آمريكا) و نحوه شكل گيري شخصيتش تو اون محيط..
2-از اينجا تا درياچه ده قدم است.با هر قدم يك دانه بكار تا جاي پايت باقي بماند.دانه ها كه برويند از دستهاي ما "راه سبزي"بجا خواهد ماند براي تمام پرندگان تشنه اي كه راه درياچه را نمي دانند.
|
|