تبليغاتX
غريبه اي نام آشنا
 
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی
 
 

خانمي به مناسبتي با "ويليام گلادستون"سياستمدار سرشناس انگليسي و رقيب برجسته اش "بنجامين ديزرائيلي" هم سفره شد.بعد ها وقتي كه نظر اين خانم را در مورد اين دو نفر پرسيدند پاسخ داد: بعد از نشست با گلادستون مطمئن شدم كه او با هوش ترين ، بذله گو ترين و با نمك ترين مرد انگلستان است اما بعد از نشست با بنجامين ديزرائيلي احساس  مي كردم من با هوش ترين بذله گو ترين و با نمك ترين زن انگلستان هستم...

افرادي مانند ديزرائيلي جزء افرادي هستند كه  به ديگران فرصت هنر نمايي مي دهند..آنان كاري مي كنند كه ديگران و اطرافيانشان احساس كنند ارزشمندند و نيرو ، استعداد و توانايي كافي براي انجام كارهاي مهم را دارا هستند....

به نظر مي رسد هر كدام از ما مي توانيم سهم به سزايي در موفقيت و پيشرفت اطرافيانمان  داشته باشيم و به گونه اي با آنها رفتار كنيم كه آنها بتوانند اعتماد به نفس لازم را در انجام كارها و پيشرفت در زندگي شخصي و كاري را تجربه كنند..مهم اين است كه نقاط قوت هر كسي را برايش يادآوري كنيم و كمك كنيم تا نقاط ضعف خود را شناسايي كند تا نسبت به بر طرف كردن نقاط ضعف خود راه و روش مناسبي را اتخاذ كند...

شما چطور؟جزء افرادي هستيد كه كمك مي كنيد ديگران احساس خوبي نسبت به خودشان داشته باشند  يا اينكه سعي مي كنيد هميشه ديگران را تحقير كنيدو نقاط ضعف شان را توي سرشان مي كوبيد.؟

به نظرم مي توان كاري كرد كه محيط خانواده ، اجتماع و محيط كاري به گونه اي باشد كه همه به هم انرژي مثبت دهند و همديگر را تشويق كنند...

مشكلي كه الان در اكثر خانواده ها وجود دارد اين است كه زن و مرد سعي مي كنند بجاي تشويق همديگر را تحقير كنند و به گونه اي خود را برتر از ديگري نشان دهند..در  محيط كاري هم اغلب سعي بر اين است كه همكاران يكديگر را تحقير كنند و به گونه اي رفتار كنند كه همه فكر كنند تنها كسي كه وجودش در محيط كاري مهم است خود اوست و  نه هيچ كس ديگر.....اين مشكل زماني حاد مي شود كه مدير يك اداره يا سازمان..يا بزرگ يك خانواده به اين سبك و سياق عمل كند و سعي كند اطرافيان را همواره تحقير كند و كارشان را بي ارزش كند..

به نظر شما اگر راهكار تشويق نبود و شما بعد از هر بار زمين خوردن كودك او را تحقير مي كرديد يك كودك مي توانست تا آخر عمر راه رفتن را ياد بگيرد؟؟ يا اينكه ما هميشه اين تدبير را بكار مي بريم كه با هر گام و هر پيشرفت هر چند كوچك در راه رفتن، كودكمان را تشويق مي كنيم و او نيز  با شوق و انگيزه بيشتري به راه رفتن ادامه مي دهد...

مهم اين نيست كه  اطرافيان ما زمين نخورند بلكه مهم اين است كه با هر بار زمين خوردن كمك كنيم كه بلند شوند و ادامه دهند......نظر شما چيست؟؟

 

 

پ .ن 1: عميق ترين انگيزه در نهاد آدمي ميل به مهم بودن است..پروفسور جان ديويي

پ ن 2:كتاب تصوير روي آب رو حتما بخونين...

 

  نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:57  توسط حسين حيدري  | 
 

در اندونزي درختي به نام "يوپاس"(upas) وجود دارد.اين درخت سم ترشح مي كند و چنان انبوه و پر برگ است كه هر گياهي را كه در اطراف آن رشد می كند  را نابود مي كند.با نگاهي به اطراف خود  مي بينيم افراد زيادي وجود دارند كه مانند درخت يوپاس ، هيچ خاصيتي براي اطرافيان ندارند.اين آدم ها خود پسند و مقتدرند ، همه چيز را براي خود مي خواهند و دوست دارند مركز توجه واقع شوند ، هيچ علاقه اي به كمك به ديگران ندارند ولي از همه  افراد به نفع خود بهره مي جويند.

هر كدام از ما به عنوان يك شهروند، همكار  و مسئول  حق انتخاب داريم..هم مي توانيم مانند درخت يوپاس سم خودخواهي ترشح كنيم ، فقط و فقط به خودمان و خواسته هاي خودمان توجه كنيم، فقط و فقط خودمان را ببينيم و فقط و فقط خودمان و منافع خودمان برايمان مهم باشد يا اينكه همزمان با رشد خودمان به ديگران هم كمك كنيم تا آن ها نيز پله هاي موفقيت و پيشرفت را طي كنند. كمك كنيم تا ديگران نيز در كنار ما به خود شناسي و عزت نفس برسند. و علاوه بر منافع خود به  منافع ديگران هم بينديشند و ديگران هم برايشان مهم باشند

چارلي چاپلين كمدين مشهور جهان معتقد است:" دنيا آنقدر بزرگ است كه براي همه ي مخلوقات جايي هست ، پس به جاي آنكه جاي كسي را بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را بيابيد."

نگاهي به نوع تعامل ما با  همسايگان ،‌ همشهريان  یا ‌همكاران در حالات و شرايط هاي مختلف  نشان دهنده ي اين واقعيت است كه  خیلی ازما نیز  همانند درخت يوپاس عمل مي كنيم و فقط خودمان و شرايط خودمان را در نظر مي گيريم بدون اينكه نگاهي هم به ديگران و شرايط آنها هم داشته باشیم....هميشه از موضع قدرت و حق به جانب صحبت مي كنيم  بدون اينكه از نگاه ديگران هم به مسائل نگاه كنيم...موقع رانندگي درخت يوپاس هستيم و فقط خودمان بايد زودتر به مقصد برسيم و بقيه ي رانندگان بايد از سر  راه ما كنار روند يا حقي هم براي ديگران قائل مي شويم....در صف نانوايي و.... فقط خودمان عجله داريم و بايد زودتر كارمان راه بيفتد و يا اينكه فكر مي كنيم ديگران هم  از سر بيكاري وقت خود را در اين صف هاي طولاني پر مي كنند...در  ايستگاه  اتوبوس چطور؟..در مصرف آب و برق فقط ما حق استفاده داريم يا ديگراني هم هستند؟

بهتر نيست يك بار با خودمان رو راست باشيم و به جاي شعار  و يا توجيه رفتارمان در نگرش و نوع نگاهمان به مسائل  تجديد نظر كنيم..خودمان يا ديگران؟...به تنهايي يا به كمك هم؟....

 

 

پ.ن:

 این پست  رو با الهام از کتاب" تصویر روی آب " که به کوشش  آقای"داوود صابر" تالیف شده  نوشتم. خوندن این کتاب رو به همه ی دوستان خوبم توصیه می کنم.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:27  توسط حسين حيدري  | 
 

در سال هاي اخير شاهد روند رو به رشد آمار  قتل و جرح توسط آلات قتاله اي همانند چاقو و قمه  در كشور هستيم.موضوعي كه باعث دلمشغولي و نگراني است اين نكته است كه امروزه در  جامعه اين نوع آلات قتاله يا به تعبير بهتر انواع سلاح  هاي سرد به وفور در دست مردم به خصوص جواناني قرار دارد كه با شور و هيجاني بيش از حد و سوار بر مركب جواني در كوچه و بازار جولان مي دهند.از منظر ديگر توجه به اين نكته هم ضروري است كه در اين سال ها به دليل مشكلات موجود در جامعه از اشتغال و بيكاري گرفته تا مسكن و تورم و گراني و بالا رفتن سطح انتظارات و توقعات و همچنين بالا رفتن سن ازدواج ، آستانه ي تحمل جامعه به حداقل ممكن رسيده است ..يعني به گونه اي كه هر روز در خيابان مي بينيم و يا در نشريات  مي خوانيم روزي نيست كه شاهد درگيري و نزاع و دعوا و چاقو كشي و جرح . زخم و احيانا قتل هم نباشيم. به نظر مي رسد شايسته است كه مسئولين امر اين بحران هاي موجود در جامعه را به گونه اي مديريت كنند كه كمتر شاهد اينگونه وقايع باشيم.نكته ي جالب اين موضوع حرف هاي اين افراد پس از دعوا و درگيري است كه اغلب بيان مي كنند: نفهميدم چي شد..نمي خواستم از چاقو استفاده كنم..فقط مي خواستم بترسونمش...قصد كشتن نداشتم و صحبت هايي از اين قبيل كه هميشه با ندامت و پشيماني هم همراه است....خب در شرايطي كه ما قدرت تحمل نقد يكديگر نداريم...ادبيات گفتاري مان در دعوا و مشاجره خيلي ابتدايي و به اصطلاح  چاله ميداني و بدور از هر گونه منطق و تفكري است انتظاري غير از اين هم نيست كه سريع دست در جيب كرده  ، چاقو را بيرون آورده و حرف حساب خودمان را از اين طريق به طرف مقابل حالي كنيم.....

چرا وقتي مي توان صحبت كرد..مي توان حرف زد..مي توان منطقي بود..مي توان حتي با صداي بلند حرف زد بدون اينكه كار به زد و خورد كشيده شود  از سلاح هاي سرد استفاده كنيم؟؟؟ توجه جدي نهاد هاي اجتماعي در تقويت روحيه ي پذيرش مخالف...بالا بردن فرهنگ گفتاري.ايجاد ضوابط قانوني توسط قانون گذاران محترم. تشويق به صبوري و خويشتن داري جوانان....كنترل بيشتر خانواده ها بر وسايل در دسترس فرزندان..ايجاد محيط هايي براي هدايت هيجانات و احساسات جوانان از قبيل ورزشگاهها و برگزاري بيشتر مسابقه هايي همانند قوي ترين مردان ايران و ...تزريق اميد به آينده و شادماني و نشاط به جامعه.. مي تواند قبل از اينكه اتفاقات ناگوار بيشتري در جامعه رخ دهد و نگراني و افسوسي را براي خانواده ها به ارمغان بياورد  راهكارهايي براي اين مشكل است كه توجه جدي مسئولين و خانواده ها را در اين زمينه مي طلبد ..هر چند امروز هم به اندازه ي كافي دير شده است............. .

 

  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:31  توسط حسين حيدري  | 
دوشنبه،۱۰ تیر(30June ) روز اعتراض سفید

 

اندیشه ها فیلتر نمی شوند!

  نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:53  توسط حسين حيدري  | 
 

 

 

برداشت اول -به گزارش «فردا»، استاندار يكي از استانهاي شمالي كشور(مازندران) گفته است رويكرد ما اين خواهد بود كه با وجود جوانگرايي از گماردن مديران مجرد در پستهاي دولتي بشدت جلوگيري خواهيم كرد.

اين استاندار افزوده است كه اگر هم مدير مجردي در استان هست بايد يا سريعا ازدواج كرده و يا از كار بركنار شود

برداشت دوم-استاندار خراسان شمالي در جلسه معارفه مدير جديد نمايندگي سازمان ملي جوانان در اين استان، شركت كرده بود. او جمله‌اي در اين جلسه گفت كه انعكاس بسياري يافت: «مديران مجرد استان عزل مي‌شوند و اين اصل به عنوان يك رويكرد مورد تاييد است»

برداشت سوم- مديركل نظارت بر اماكن عمومي نيروي انتظامي،:"افراد مجرد به هيچ عنوان حق اشتغال در آژانس‌هاي تاكسي تلفني را ندارند و نيروي انتظامي با متصديان آژانس‌هايي كه نسبت به اين موضوع تخلف كنند، برخورد خواهد كرد."

برداشت چهارم-يكي از مديران منطقه ويژه اقتصادي پارس جنوبي  طي بخشنامه اي به كارمندان مجرد خود اعلام كرده است كه اگر آنها تا سه ماه ديگر ازدواج نكنند از اين شركت اخراج خواهند شد.

 

چندي است كه به نظر مي رسد رويكرد و جرياني بر كشور و جامعه حاكم است كه سرانجام آن معلوم نيست...تفسير به راي احكام اسلام و برداشت شخصي از اين احكام سرانجامي جز سرخوردگي جامعه و قشر جوان از اسلام و اعتقادات مذهبي نخواهد داشت.

به نظر مي رسد اين موضوع احتمالا ريشه در فرهنگ ما هم داشته باشد.آنجا كه ما به راحتي در امور شخصي  و خصوصي همديگر مانند ازدواج  دخالت مي كنيم و به راحتي از امور  مهم و واجب همديگر مانند اشتغال ، تحصيل ، اقتصاد و معيشت مردم و ... با بي تفاوتي مي گذريم... موارد بالا سوالاتي را براي من و خيلي هاي ديگر پيش آورده است:

1-     ازدواج  در اولويت است يا اشتغال؟

2-     ازدواج مهم تر است يا مسكن ؟

3-     مبارزه با بيكاري مشكل جامعه است يا مجرد بودن پسران و دختران؟

4-     اگر كسي شغل و مسكن نداشته باشد و و به اجبار ازدواج كند چگونه بايد زندگي كند؟

5-     قديم تر ها مي گفتند بحث ازدواج بحث يك عمر زندگي است  كه بايد طي مراحل گوناگوني اين انتخاب صورت بگيرد  كه ربطي به زمان  ندارد..چطور مي توان يك فرجه زماني براي ازدواج در نظر گرفت مثلا 3 ماهه يا 6 ماهه؟

6-      اگر دختري مجرد بود و شاغل در اين فرجه زماني بايد از چه طريقي و از چه راههايي ازدواج كند؟مگر نه اين كه در دين و آيين ما ايرانيان ، دختر خانم ها انتخاب شونده هستند و نه انتخاب كننده؟

7-     آيا مجرد ها حق اشتغال و كار كردن در اين جامعه را ندارند؟

8-     آيا.......

9-     آيا........

10- آيا.........

نكته: اگر آماري از جرم و بزه  در حوزه ي اخلاق اجتماعي داشته باشيم تحليل ها نشان خواهد داد كه آمار متاهليني كه در حوزه اجتماعي ايجاد مشكل و مساله كرده اند بسيار قابل توجه است مسائل.دانشگاه زنجان..دانشگاه سهند تبريز. دانشگاه رازي كرمانشاه ، نمايندگان مجلس(2 نفر) مثالهايي از اين دست هستند..

آيا شما جواب اين سوالات را مي دانيد؟.؟.؟ به من هم بگوييد ...به نظر مي رسد تمام مشكلات جامعه حل شده است و فقط و فقط تنها مشكل اين جامعه مجرد بودن پسران و دختران است و باعث و باني اين همه تورم..گراني..مشكلات اجتماعي و اقتصادي همين مجرد بودن جوانان است...خواندن صحبت هاي مسئولين و مديران جامعه در اين خصوص اهميت سكوت و اظهار نكردن در مسائلي كه در تخصص ما نيست را بيشتر نمايان مي سازد ...شايد زماني كه سعدي بزرگ مي گفت دو چيز طيره ي عقل است....دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي حتما چيزهايي مي دانست.....

.......................................................

پ.ن 1:..از دوست خوبم مهدي عزيز. كه در انتخاب موضوع و ويرايش اوليه این پست كمك فكري فراواني بهم رسوند. ممنونم.

پ.ن 2: شايد از اين به بعد موضوع انشاي مدارس ما به جاي علم بهتر است يا ثروت  بشود اشتغال بهتر است يا ازدواج

 

  نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:27  توسط حسين حيدري  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM