حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی |
تصور کن اگر هر کسی قادر بود به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم بود...(ناپلئون بنا پارت)
این روزا علاقه ی زیادی به سکوت و سکون و مطالعه و دیدن فیلم های خوب دارم. برا همین خیلی بیشتر از قبل ساکتم و ساکن. تلفن همراهم بیشتر اوقات خاموشه و وقت های تنهایی و خصوصی ام رو زیاد کردم. ...کتاب" کافه پیانو " فرهاد جعفری رو تموم کردم و در حال خوندن کتاب" بی وتن" رضا امیر خانی هستم..سریال lost رو کامل و بصورت مرتب هر شب به مدت ۲۲ شب دیدم(۲۲ تا دی وی دی ۴ قسمته)...
پ.ن:
۱- آنچه اتفاق می افتد شادی بوجود نمی آورد از واکنش ماست که شادی ساخته می شود.
۲- سکوت هم حرفی است که در گلو مانده....
مطمئنا هر كدام از ما در لحظاتي از زندگي احساس ناتواني و تنهايي مي كنيم و به دنبال يك همدم مي گرديم تا شايد تنهايي مان را با او قسمت كنيم و در خيلي از مواقع بر خلاف احساسي كه داريم و نيازي كه حس مي كنيم كسي را پيدا نمي كنيم. اين احساس در سنين ميانسالي و پيري بيشتر به چشم مي خورد آنجا كه اغلب پدر بزرگ هاو مادر بزرگ ها در حسرت ديدار فرزندان و نوه ها ساعت ها چشم به در منتظر مي مانند البته اگر كه تا آن موقع توسط فرزندان قدر دان و قدر شناس به سراي سالمندان نقل مكان نكرده باشند.در فرهنگ ما كه شعار "بني آدم اعضاي يكديگرند" يك شعار اخلاقي است و توصيه شده است كه هميشه اول به همسايه تان برسيد بعد به خودتان (الجار ثم الدار) خيلي وقت است كه ما همديگر را فراموش كرده ايم و يادمان مي رود كه هر كدام از ما چه نياز هاي روحي و عاطفي داريم و چرا يادمان مي رود كه "بيا تا قدر يكديگر بدانيم كه تا ناگه زيكديگر نمانيم" ....
چند وقتي است كه حركت جالبي در كشورهاي مختلف شروع شده است كه به نام "جنبش آغوش رايگان" (free hugs)معروف است..شايد دوست داشته باشيد بدانيد كه اين حركت چگونه شكل گرفته است:
آقای «جوآن من» بعد از مدتها زندگی در لندن، به زادگاهش در سیدنی برگشته بود. پس از آنکه چمدان و بارهایش را از قسمت تحویل بار فرودگاه تحویل گرفت، وارد محوطه ترمینال پروازهای ورودی شد. فرودگاه شلوغ بود و افراد زیادی به استقبال مسافرانی آمده بودند که از راه دور میرسیدند. بازار روبوسی و در آغوش گرفتن داغ بود و جوآن در یک لحظه احساس کرد که دلش بغل میخواهد آن هم به مقدار زیاد. اما کسی برای خوشامدش نیامده بود. او یک جهانگرد در سرزمین خودش بود.او برای آنکه به این هوس پاسخ مناسبی گفته باشد، کمی فکر کرد و ایدهای به ذهنش رسید. ایدهای که باعث شد تا حرکتی جهانی شکل بگیرد که در 80 کشور فراگیر شد.
جوآن در اینباره میگوید: «وقتی که شما احساس تنهایی و غمگین بودن میکنید، صحبت با مردم کمکتان میکند. آنگاه خندههایتان را با کسی شریک میشوید. کسی به شما لبخند میزند و فردی بازوهایش را دورتان حلقه میکند و به شما میگوید که همه چیز مرتب است. اما آنهایی که هیچکس را برای چنین لحظاتی ندارند، چه باید بکنند؟ کسانی که اقوامشان در دوردست زندگی میکنند چطور؟ و دوستانی که درک تان نمیکنند چی؟ این همان وضعیت روزهای گذشته من است».
این است که جوآن به خانه میرود، با ماژیک دو سوی یک مقوا مینویسد :
"FREE HUGS "
شلوغترین چهارراه شهر را انتخاب میکند و آنرا بالای سر میبرد. در 15 دقیقه نخست مردم نگاهی به او میاندازند و با بیاعتنایی از کنارش رد میشوند.
اولین کسی که میایستد، زنی است که میگوید صبح همان روز سگش مرده است و اینکه چطور تنها دخترش هم چند سال پیش در تصادف رانندگی کشته شده. او میگوید که در دنیا چقدر احساس تنهایی میکند و چند لحظه بعد جوآن روی زانویش مینشیند و او را بغل میکند. بعد از آن هر دو لبخند میزنند.
از حرکت تا جنبش
«جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سیام ژوئن سال 2004 آغاز شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار میشود. هر کسی میتواند برای غریبهها یک بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.
«جنبش آغوش رایگان» گستره وسیعی دارد. اینکه افراد بتوانند امید به زندگی همدیگر را کمی بیشتر کنند. اینکه در این دنیا غریبهها زیاد هم بد نیستند. همچنین با اینکار مردم به هم نزدیکتر میشوند و لحظات شادشان را با هم قسمت میکنند تا دنیا جای بهتری به نظر برسد.
این جنبش به سرعت همهگیر میشود. يک گروه موسیقی استرالیایی یه نام «سگهای بیمار» نماهنگی درباره این جنبش میسازند و روی سایت یوتیوب قرار میگیرد که تا کنون بیش از 25 میلیون بازدیدکننده داشته است.
پس از مدتی پلیس استرالیا جلوی این کار را میگیرد تا جوآن مین باید 25 میلیون دلار برای فعالیتش بپردازد اما اعضای این جنبش در اعتراض به پلیس 10 هزار امضاء جمع میکنند و کارشان ادامه می یابد
با اين حال در حال حاضر در ايران با توجه شرايط و مقررات حاكم امكان فعاليت براي چنين جنبش هايي فراهم نيست ولي به نظر مي رسد مي توان خيلي از نزديكان خودمان را از تنهايي در بياوريم
از طريق..تلفن زدن..ايميل زدن..نامه نوشتن . ارسال كارت تبريك..ارسال پيامك.. كافي است كمي از وقت خودمان را به ديگران اختصاص دهيم...حتی می توان از طریق وبلاگ ..سایت یا انجمن شرایط را به گونه ای بومی سازی و شبیه سازی کرد و گروهی یا انفرادی به خانه ی سالمندان ..سرای معلولین ..جانبازان جنگ تحمیلی و ... سر زد و دل آنها را شاد نمود..
فكر مي كنيد الان چه كسي منتظر ديدن شما يا شنيدن صداي شماست...شايد شما دلتان تنگ نشده باشد ولي اطرافيانتان چطور؟پدر بزرگ هاو مادر بزرگ ها چطور؟پدر و مادرمان؟برادر و خواهر؟فرزندان؟همسر؟دوستان؟ نامزد؟؟.....فرصت را از دست ندهيم و همين الان كاري بكنيم شايد فردا دير باشد.....
پ.ن
1-شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم
2-تا تواني دلي بدست آر
3- اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي
4-اين مطلب به كمك منابع مختلفي نوشته شده از جمله:
http://www.zigzagmag.org/article/default.aspx/456
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|