حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی |
صحيح كردن حدود 430 برگه ي امتحاني پايان ترم بچه ها،بيشتر وقتم را هفته پيش گرفت نكته ي جالب براي خود من التماس دعاي فراوان زير ورقه و يا بصورت تلفني بود.به لحاظ فاصله سني كمتري كه نسبت به ديگر همكاران با این عزیزان دارم معمولا با من راحت ترندو بهتر ارتباط برقرار مي كنند.اون چيزي كه براي من هيچوقت مهم نبوده و همیشه هم سر کلاسام اون رو مطرح می کنم خود نمره بوده و معتقدم در اين جامعه ي مدرك گرا هيچ مصيبت و فاجعه اي سنگين تر از اين نيست كه همه دوست دارند مدرك بگيرند و هيچ كس به دنبال ياد گرفتن نيست و اصلا کمتر كسي اهل مطالعه است.همه دوست دارند مدارج ترقي را سريع طي كنند اما بدون زحمت و بدون دردسر مطالعه.متاسفانه انتظارات غلط جامعه،سيستم آموزشي و خانواده ها هم در مدرك گرا بودن و نمره گرا بودن فرزندان سهم اساسي دارند..آنجا كه والدين نمرات بچه هاي خود را با ديگر بچه هاي هم سن و سال مقايسه مي كنند و بر مبناي نمره اي كه گرفته اند به آنان جايزه مي دهند يا تنبيه مي كنند. .همه مي خواهند بچه هايشان نمره الف يا بيست بگيرند و مبناي موفقيت بچه هاي خود را گرفتن نمره هاي بالا تر مي دانند نه قدرت تحليل و ميزان ياد گيري آنان.اين مساله از زمان دبستان شروع مي شود و به دانشگاه هم كشيده مي شود و پيامد آن در جامعه گرايش به تقلب در امتحان براي گرفتن نمره بيشتر و قبولي در ْآن درس مي باشد كه اين خود يعني تشويق به تقلب در زندگي و كم كم بچه ها ياد مي گيرند براي رسيدن به خواسته هاي خود يا موفقيت در زندگي يا در درس از هر روشي استفاده نمايند و اين يعني ديدگاه ماكياولي سياستمدار معروف كه مي گفت هدف وسيله را توجيه مي كندو براي رسيدن به هدف از هر وسيله اي مي توان استفاده كرد.به نظر شما آيا دانش آموز يا دانشجوي نمره گراي امروز فردا مي تواند پدر يا مادر خوبي براي بچه هايش باشد؟مي تواند كارمند مطمئني باشد؟مي تواند نيروي مفيدي براي جامعه اش باشد؟فكر مي كنيد اگر افراد يك جامعه با تقلب پست و مقام بگيرند ، با تقلب نمره بگيرند ، با تقلب مدرك بگيرند مي شود به آنان اطمينان كرد؟مي شود از امانت داري آنان مطمئن بود؟..به قول يكي از انديشمندان "اگه من يه روزي تو اين كشور كاره اي بشم دستور مي دم با هواپيما روي سر مردم مدرك دكترا و مهندسي بريزن..اونوقت همه صاحب مدرك مي شدن و بعدش مي رفتن دنبال كسب علم و معرفت..اونوقت مردم ديگه پز مدركشون رو نمي دن و همه مطالعه مي كنند براي شناخت و آگاهي بيشتر .مطالعه مي كنند براي يادگيري و پيشرفت.مي خوانند براي رشد فكري ....
نامه آبراهام لينكلن به معلم پسرش را با وجود اينكه يك بار قبلا تو يكي از پست هام گذاشتم ولي فكر مي كنم الان مناسبت داره..كاش ما ياد مي گرفتيم اينجوري فكر كنيم و اينجوري به بچه هامون درس مي داديم:
" به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد.
به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال خوبی است".
پ.ن:
۱- همواره گل گنج در محنت رنج شکفته گردد و به بار نشیند...
۲- كتاب هاي زير رو تونستم تو اين چند وقته بخونم :۱-"آن طرف خيابان" ،۲-"بيژن و منيژه" ،۳- "گاو خوني" و ۴-" وقايع اتفاقيه" همگي نوشته"جعفر مدرس صادقي"..عجب سبك و قلمي داره اين نويسنده... و ۵-كتاب " تمام زمستان مرا گرم كن" نوشته ي " علي خدايي"
۳- فيلم "درباره ي الي " رو رفتم سينما ديدم..خيلي زيبا بود و لذت بردم از ديدنش..همچنين پس از گذشت حدود دو سال از گرفتن فيلم "كلئوپاترا" بالاخره حسش اومد و اين فيلم زيبا رو هم ديدم...
۴-گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است؛ با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام، بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع می زنید؛ با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید؛ با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟
برنده انتخابات در ايران هر که باشد يا بخواهند باشد خود انتخابات دو نتيجه اصلي و مهم برای کشوربه دنبال داشت :
1- سقوط اخلاق كه در مناظره ها و جريانات بعد از انتخابات همگان آن را مشاهده كردند.
2- از دست دادن بزرگترين سرمايه يك جامعه به نام" اعتماد اجتماعي"
آن چيزي كه بيشتر از همه اين روزها به چشم مي آيد استفاده از تمام امكانات در اختيار براي خاموش كردن و از بين بردن صداي مخالف و بردن جامعه به سمت يك جامعه تك صدايي است.در مباني توسعه اي و در كشور هاي توسعه يافته از عوامل مهم و بسيار تاثير گذار در جامعه، چند صدايي بودن و شنيدن و گوش دادن حرف هاي متفاوت ، آرا متفاوت و عقايد مخالف است و اينگونه است كه ما مي توانيم در بوته ي نقد، خودمان را ، برنامه هايمان را ، مسير مان را و جامعه مان را اصلاح كنيم.همچنين همواره داشتن عقايد متفاوت به بهتر شدن اوضاع كمك مي كند و به قول علماي مديريت: اگر در يك اتاق دو نفر مانند هم فكر كنند يك نفر در آن اتاق اضافي است.متاسفانه آنقدر رسانه ملي كه سرمايه همگان و تمام مردم ايران است و مي بايست در اختيار همه اقشار قرار گيرد اين روزها عملكرد نامطلوبي داشته است كه صداي همه را درآورده است، از پوشش خبرهاي تبليغاتي گرفته تا حوادث بعد از انتخابات و همچنين دعوت از كارشناسان و صاحب نظران سياسي و مسئولين كه بطور حيرت انگيزي همه سعي در تعريف و تمجيد از جناح حاكم دارند و سركوب ديدگاهها و صداهاي ديگر و ارتباط آنها با بيگانگان و دشمن خيلي بيشتر به چشم مي آيد. به نظر شما آيا ادعاي رسانه ملي داشتن در چنين شرايطي درست است؟ادعاي بي طرفي رسانه ملي بيشتر به طنز شبيه نيست؟
پوشش خبري نامناسب از حوادث اخير تهران و ايران باعث شده است كه مردم از طريق كانال هاي ماهواره اي و سايت هاي خبري مختلف دنيا بيشتر پيگير مسائل داخلي باشندو اين يعني بي اعتمادي اجتماعي به رسانه ملي ، يعني اينكه مردم حرف رسانه ها ي داخلي را قبول ندارند و به آن اعتماد نمي كنند و حرف سخنگو ها و مقامات داخلي را باور نمي كنندكه نتيجه آن مي تواند اين باشد كه مردم حس مي كنند(درست يا غلط آن الان مد نظر من نيست) به شعور آنها توهين شده است و بازيچه شده اند و اين خود مي تواند يكي از دلايل اصلي نارضايتي مردم باشد و مطمئنا به تبع آن در شرايط عدم اعتماد به طرف مقابل، همه سعي در متهم كردن همديگر به انواع و اقسام تهمت ها و پرونده سازي براي همديگر مي كنند و اين يعني سقوط اخلاق در يك جامعه اخلاقي و ديني. ..
يكي ديگر از اقداماتي كه رسانه ملي و برخي خبر گزاري ها در راستاي عدم اعتماد جامعه اين روزها انجام مي دهد ،" آدم فروشي دولتي" است و درخواست از مردم براي ارائه عكس و فيلم و معرفي افراد شركت كننده در تجمعات.در اينكه هميشه عده اي از اين شلوغي ها سو استفاده مي كنند شكي نيست ولي اينكه يك بار رواني در جامعه ايجاد شود كه هر نفر به نفر كنار دستي اش در خيابان با ديده ي آدم فروش يا از آن طرف منافق و آشوب گر نگاه كند اقدامي ناشايست و خلاف اخلاق است كه مي تواند تبعات منفي براي جامعه در بر داشته باشد كه به راحتي قابل جبران هم نيست.اين موضوع خيلي قابل تامل است و جاي بحث زيادي هم دارد كه شايد بعدا در موردش بيشتر بنويسم..
پ.ن
1- معني "رافت اسلامي" را در برخورد با مردم(آشوب گران؟؟؟؟) در خيابان ها بيشتر حس كرديم....
2-در مورد حمله به كوي دانشگاه تهران براي دومين بار و شكستن حرمت دانشگاه و حوزه انديشه انتظار مي رفت رئيس دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها مانند روال معمول در تمام دنيا و تا معلوم شدن علل حمله و عوامل آن استعفا دهند.در اين وسط پرتقال فروش معلوم نيست چون همه دارند اين حركت را محكوم مي كنند و هيچ كسي هم ظاهرا نمي داند چه كساني و به دستور چه كسي/كساني به كوي دانشگاه تهران حمله كرده اند...
3- كتاب"دو قرن سكوت" نوشته دكتر زرين كوب را پيدا كردم و شروع به خواندن آن كرده ام . از آنجاييكه اين كتاب به بيان دويست سالي كه در تاريخ ايران گم است(از زمان ورود اسلام به ايران تا زمان روي كار آمدن حكومت طاهريان) و معلوم نيست چه اتفاق هايي افتاده است مي پردازد توصيه مي كنم حتما اون رو پيدا كنيد و بخونيدش .....
4- كتاب "قلعه حيوانات" نوشته جرج اورول اين روزها خيلي خواندنيه...
5- اين شعر زيباي پروين اعتصامي رو دوست خوبم آقاي گنجور در وبلاگ "پاراگراف بعد"(www.asemanabi28011.blogfa.com) به عنوان يك پست قرار داده بود كه با اجازه خودش اون رو اينجا مي ذارم.اميدوارم كه شما هم مثل من از خوندنش لذت ببريد:
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
روزی بیا به کلبهی ما از ره شکار
تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هنگام چاشت، سفرهی بی نان ما ببین
تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد
دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد
آب قنات بردی و آبی بچاه نیست
سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد
گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید
بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است
کار تباه کردی و گفتی تباه نیست
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت
جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی
یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز
از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی
یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست
جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند
باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس
میدان همت است جهان، خوابگاه نیست
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم
بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق
در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|