حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی |
مثل همیشه اومده بود..می شینه یه گوشه تو ردیف های آخر .مثل همیشه ساکت و آروم و متفکر.با دقت به همه ی حرف ها و بحث ها گوش می ده و اگه سخنران یه حرفی یا یه مصرع شعری رو می گه او ادامه اش رو زیر لب تکرار می کنه.خیلی دلم می خواد بیشتر بشناسمش.بدونم کیه و چیکاره است و از کجا میاد .حدود 52 سال سن داره.لباساش رنگ و رو رفته است و کفشش پاره پوره و جورابش سوراخ..بر خلاف بیشتر اونایی که اونجا میان ظاهر چندان مناسبی نداره نمی دونم نداره یا خودش تو این فضاها نیست.فکر می کنم از بیشتر اونایی که میان اونجا بیشتر می فهمه...همیشه یکی دوتا کتاب دستشه و بعد از جلسه اگه کتابی رو برا فروش آورده باشن می خره.خیلی برام جالبه و ذهنم رو به خودش مشغول کرده.چند بار خواستم برم باهاش حرف بزنم و بیشتر بشناسمش ولی در مقابلش احساس کوچیکی می کنم...دنیاش باید خیلی بزرگ باشه.اون دریاست و من قطره.ذهنم رو این روزا بد جور به خودش مشغول کرده..از جنس همون هزاران آدم گمنام و ناشناخته ای هست که هر روز می بینمشون و از کنارشون رد می شیم.کنارمون تو اتوبوس یا تاکسی سوار می شن و ما خودمون رو جمع میکنیم تا بهمون نخورن.مبادا لباسامون کثیف بشن...
با خودم فکر می کنم چقدر در طول روز ما با این آدما مواجه می شیم.و در موردشون بر اساس ظاهرشون قضاوت می کنیم و فرمان کلی صادر می کنیم.اینا کیا هستند..با ما هستند ولی تو دنیای ما نیستند..زرق و برق دنیا براشون بی اهمیته و اون چیزی که ما اسمش رو می ذاریم کلاس و مدرک و
ثروت و ملاک برتری آدما رو هم همین می دونیم سر و وضع...نوع ماشین .نوع عطر و ادوکلن.نو ع مدرک و این حرفاچقدر این آدمای گمنام دور و برمون رو می شناسیم؟چقدر بودن یا نبودنشون برامون مهمه؟چرا تو زمانه ای که همه مردم عقلشون به چشمشونه و بر اساس ظاهر در مورد همدیگه قضاوت می کنن اونا وارد این بازی ها نمی شن.؟چقدر ما به اشتباه در مورد آدما قضاوت کردیم و می کنیم ؟ظریفی می گفت فرق آدمای بزرگ و بزرگ نما در اینه که هر چه به آدمای بزرگ نزدیک تر می شی اونا رو بزرگتر می بینی و هر چی به آدمای بزرگ نما نزدیکتر می شی اونا رو کوچیکتر.
ما تو کدوم گروه قرار می گیریم؟بزرگیم یا بزرگ نما؟آیا اون چیزی رو که ادعا می کنیم واقعا هستیم؟
پ.ن:
1-:روزای سه شنبه هر هفته از ساعت 17 تا 19 جلسه نقدو بررسی کتاب برگزار می شه توسط شهر کتاب مرکزی تو این آدرس:
-
تقاطع خیابان شهید بهشتی با احمد قصیر.بعد از دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی.روبروی بیمارستان آسیا.فرهنگستان زبان و ادب فارسی .سالن اجتماعات..من معمولا اگه مشکلی نداشته باشم و تهران باشم میرم...حداقل خوبیش اینه که با کلی نویسنده و مترجم و اسم کتاب آشنا می شم.خیلی از مطالب مطرح شده در این جلسات رو با توجه به سطح مطالعه پایینم درک نمی کنم ولی خب..می تونه یه جرقه باشه برای مطالعه بیشتر ..این آدم موضوع این پست هم تو این جلسه می بینمش..
2-کتاب "خاموشی دریا "نوشته ی "ورکور" با ترجمه ی "حسن شهید نورایی" اولین بار تو سایت دکتر مهاجرانی اسمش را دیدم که کلی ازش تعریف کرده بود.کتاب چاپ سال 47 هست و حدود ۱۰۰ صفحه .رفتم انقلاب و از کتاب فروشی هایی که کتابای قدیمی رو می فروشن پیداش کردم و خوندمش..چقدر این کتاب فوق العاده و زیباست و واقعا ارزش خوندنش رو داره..توصیه می کنم حتما یه جوری تهیه کنین و بخونیدش.
3- کتاب "عقاید یک دلقک" نوشته ی" هاینریش بل" با ترجمه ی" محمد اسماعیل زاده" رو در حال خوندنش هستم
4-کتاب "تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران-1 گفتگو با لیلی گلستان "رو خوندم..قابل تامل و خوبه و از دید لیلی گلستان با تاریخ ادبیات ایران دردوران معاصر آشنا می شه آدم.
5-فیلم "آگوست راش "(AUGUST RUSH)رو دیدم.فوق العاده است..برای کسانی که دوست دارند یه فیلم خوب ببینند سرشار از احساس و عشق و موسیقی توصیه می کنم این فیلم رو ببینن.داستان یه پسر 12 ساله است که بدنبال پدر و مادرش هست و با تمام وجودش موسیقی رو دوست داره...
6- هفته پیش برا یه ماموریت کاری دو روزی رفتم زنجان..خوش گذشت.
۷-این شعر رو واقعا دوست دارم وبا خوندنش همیشه یاد اولین باری که اون رو شنیدم می افتم..... و با خودم تکرار می کنم که ناگهان چقدر زود دیر می شود...
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد
پس نگو…
نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گرچه به ظاهر جسم خسته است
ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هر چه باشد باشد
دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس و هرکس
که تو را دارم عزیز
«محمد علی بهمنی»
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|