تبليغاتX
غريبه اي نام آشنا
 
حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی
 

این آهنگ عارف رو خیلی دوست دارم و یه تعلق خاطر عجیبی بهش دارم...به چند بار شنیدنش می ارزه...

بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم

هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد

پ.ن:

۱-بالاخره سریال فرار از زندان رو تمام کردم...خيلي زيبا بود..

۲-فیلم "فهرست شیندلر" رو  دیدم..واقعا از اون فیلم های قوی و  زیبایی بود که تا حالا دیده ام..دیدنش رو توصیه می کنم..تعداد فيلم ها ي نديده و كتاب هاي نخونده ام داره زياد مي شه..بايد يه برنامه بهتري برا خودم بريزم..

۳-کما کان بیشتر مقاله و سايت هاي مختلف رو می خونم و همان کتاب "داستان های محبوب من"

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:28  توسط حسين حيدري  | 

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را (برای كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"! مرد به قصد فرار به كوچه‌یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌یی درافگند. زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچه‌یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت. پسر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست! مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند كه "دخیلم!". مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت كرده بود. چون رازش فاش دید، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند. نخست از یهودی پرسید .گفت: "این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب می‌كنم. قاضی گفت: "دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!" و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش كرد! جوانِ پدر مرده را پیش خواند .گفت: "این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام." قاضی گفت: "پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!" و جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهء سی دینار جریمهء شكایت بی‌مورد محكوم كرد! چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید. قاضی آواز داد: "هی! بایست كه اكنون نوبت توست!" صاحب خر همچنان كه می‌دود فریاد كرد: "مرا شكایتی نیست. محكم كاری را، به آوردن مردانی می‌روم كه شهادت دهند خر مرا از کُره گی دُم نبوده است!

پ .ن:

1- من رشته ي محبت خود از تو مي برم

شايد گره خورَد به تو نزديك تر شوم..

2-مجموعه 5 جلدي "داستان هاي محبوب من" (نشر چشمه)رو شروع كرده ام به خوندن..اين مجموعه كتاب در هر جلدش داستان هاي كوتاه رو انتخاب كرده از نويسنده هاي مختلف در دوره هاي زماني مختلف...از هر نويسنده مطرح ايراني..در پايان هر داستان ، اون داستان نقد و بررسي شده كه خيلي جالبه..مخصوصا برا اونايي كه دوست دارن نويسنده بشن..اين كار زيبا رو آقايان علي اشرف درويشيان و رضا خندان گرد آوري كردن.. اين مجموعه  زيبارو توصيه مي كنم كه حتما تهيه كنين و بخونين..بازم از خانم دولت آبادي بابت زحمت تهيه اين كتاب ممنونم..

3-دو تا سوال هم داشتم اگه كسي جوابش رو مي دونه به منم بگه:اول اينكه اون بيش از صد كشوري كه از ما درخواست الگوي مديريتي كرده بودن و مداركش هم موجود بود اون روز تو جلسه عمومي سازمان ملل كجا بودن؟

دوم اينكه چطوريه كه يه روز يه نفر رو ميارن تو تلويزيون به جرم اقدام عليه امنيت ملي ، تشويش اذهان عمومي ،عدم التزام عملي به اسلام و كودتاچي و چند تا جرم كلي ديگه محاكمه اش رو نشون مي دن و اعترافاتش رو پخش مي كنن چطور چند روز بعد مي شه كسي كه به استناد حرفاش ميز گرد تشكيل مي دن و حرفاش رو تحليل مي كنن ؟

4-اين شعر زيبا هم خوندنش خالي از لطف نيست

 رستني ها كم نيست
من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ از آغاز
چنين در هم و بر هم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز
جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را
در معبر باد
با دهاني بسته وا مانديم
من و تو كم خوانديم
من و تو وامانديم
من و تو كم ديديم
من و تو كم چيديم
من و تو كم گفتيم
وقت بيداري ي فرياد
چه سنگين خفتيم!
من و تو كم بوديم
من و تو اما
در ميدان ها
آنك اندازه ما مي خوانيم
ما به اندازه ما مي بينيم
ما به اندازه ما مي چينيم
ما به اندازه ما مي گوييم
ما به اندازه ما مي روييم
من و تو
خم نه و
در هم نه و
كم هم نه
كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم
در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم
كه با اندازه ما هم شده
با هم باشيم
گفتني ها كم نيست...

* از کتاب  دریا در من.شهيار قنبري

 

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط حسين حيدري  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM