<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>                       غريبه اي نام آشنا</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/</link>
<description>حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به  اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 05:43:16 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قرارمون شد جمعه</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>به پیشنهاد دوستان وبلاگی و با توجه به تراکم برنامه بیشتر بچه ها در روز پنج شنبه..قرار وبلاگیمون افتاد به روز جمعه ساعت ۱۵ ضلع جنوبی استخر پارک ملت..&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- هیچ وقت به خودت مغرور نشو .برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- من و تنهایی . شب و سکوت . جاده و یاد تو ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر این جاده ها  در شب با آدم حرف می زنند..و من این سکوت شب رو دوست دارم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 05:43:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرارمون يادت نره...</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>به پيشنهاد يه دوست وبلاگي قراره وبلاگ نويسا روز پنج شنبه همين هفته ساعت ۴ پارك ملت دور هم جمع بشن.اميدوارم هر كي مي تونه بياد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين هفته روز سه شنبه جلسه نقد كتاب با حضور مصطفي مستور برگزار مي شه..اگه علاقمند به اين نويسنده و كتاباش هستين اين جلسه رو هم از دست ندين..سه شنبه ساعت ۴..فرهنگستان زبان و ادب فارسي..نبش كوچه سوم خيابان  احمد قصير&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 10:29:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بگذر ز من ای آشنا</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;این آهنگ عارف رو خیلی دوست دارم و یه تعلق خاطر عجیبی بهش دارم...به چند بار شنیدنش می ارزه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بگذر ز من ای آشنا&lt;BR&gt;چون از تو من دیگر گذشتم&lt;BR&gt;دیگر تو هم بیگانه شو&lt;BR&gt;چون دیگران با سرگذشتم&lt;BR&gt;میخواهم عشقت در دل بمیرد&lt;BR&gt;میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد&lt;BR&gt;بگذر ز من ای آشنا&lt;BR&gt;چون از تو من دیگر گذشتم&lt;BR&gt;دیگر تو هم بیگانه شو&lt;BR&gt;چون دیگران با سرگذشتم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر عشقی میمیرد&lt;BR&gt;خاموشی می گیرد&lt;BR&gt;عشق تو نمی میرد&lt;BR&gt;باور کن بعد از تو دیگری&lt;BR&gt;در قلبم جایت را نمی گیرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;B&gt;پ.ن&lt;/B&gt;&lt;B&gt;:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱-بالاخره سریال &lt;B&gt;فرار از زندان&lt;/B&gt; رو تمام کردم...خيلي زيبا بود..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲-فیلم &quot;&lt;B&gt;فهرست شیندلر&lt;/B&gt;&quot; رو  دیدم..واقعا از اون فیلم های قوی و  زیبایی بود که تا حالا دیده ام..دیدنش رو توصیه می کنم..تعداد فيلم ها ي نديده و كتاب هاي نخونده ام داره زياد مي شه..بايد يه برنامه بهتري برا خودم بريزم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۳-کما کان بیشتر مقاله و سايت هاي مختلف رو می خونم و همان کتاب &quot;&lt;B&gt;داستان های محبوب من&quot;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 09:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتنی ها کم نیست..من و تو کم گفتیم..</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را (برای كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه &quot;تاوان بده&quot;! مرد به قصد فرار به كوچه‌یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌یی درافگند. زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچه‌یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت. پسر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست! مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند كه &quot;دخیلم!&quot;. مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت كرده بود. چون رازش فاش دید، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند. نخست از یهودی پرسید .گفت: &quot;این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب می‌كنم. قاضی گفت: &quot;دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!&quot; و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش كرد! جوانِ پدر مرده را پیش خواند .گفت: &quot;این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام.&quot; قاضی گفت: &quot;پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!&quot; و جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهء سی دینار جریمهء شكایت بی‌مورد محكوم كرد! چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: &quot;قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!&quot; مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید. قاضی آواز داد: &quot;هی! بایست كه اكنون نوبت توست!&quot; صاحب خر همچنان كه می‌دود فریاد كرد: &quot;مرا شكایتی نیست. محكم كاری را، به آوردن مردانی می‌روم كه شهادت دهند خر مرا از کُره گی دُم نبوده است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پ .ن:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- من رشته ي محبت خود از تو مي برم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شايد گره خورَد به تو نزديك تر شوم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-مجموعه 5 جلدي &quot;&lt;B&gt;داستان هاي محبوب من&lt;/B&gt;&quot; (نشر چشمه)رو شروع كرده ام به خوندن..اين مجموعه كتاب در هر جلدش داستان هاي كوتاه رو انتخاب كرده از نويسنده هاي مختلف در دوره هاي زماني مختلف...از هر نويسنده مطرح ايراني..در پايان هر داستان ، اون داستان نقد و بررسي شده كه خيلي جالبه..مخصوصا برا اونايي كه دوست دارن نويسنده بشن..اين كار زيبا رو آقايان &lt;B&gt;علي اشرف درويشيان&lt;/B&gt; و &lt;B&gt;رضا خندان&lt;/B&gt; گرد آوري كردن.. اين مجموعه  زيبارو توصيه مي كنم كه حتما تهيه كنين و بخونين..بازم از خانم دولت آبادي بابت زحمت تهيه اين كتاب ممنونم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-دو تا سوال هم داشتم اگه كسي جوابش رو مي دونه به منم بگه:اول اينكه اون بيش از صد كشوري كه از ما درخواست الگوي مديريتي كرده بودن و مداركش هم موجود بود اون روز تو جلسه عمومي سازمان ملل كجا بودن؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوم اينكه چطوريه كه يه روز يه نفر رو ميارن تو تلويزيون به جرم اقدام عليه امنيت ملي ، تشويش اذهان عمومي ،عدم التزام عملي به اسلام و كودتاچي و چند تا جرم كلي ديگه محاكمه اش رو نشون مي دن و اعترافاتش رو پخش مي كنن چطور چند روز بعد مي شه كسي كه به استناد حرفاش ميز گرد تشكيل مي دن و حرفاش رو تحليل مي كنن ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-اين شعر زيبا هم خوندنش خالي از لطف نيست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; رستني ها كم نيست &lt;BR&gt;من و تو كم بوديم &lt;BR&gt;خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;گفتني ها كم نيست &lt;BR&gt;من و تو كم گفتيم&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;مثل هذيان دم مرگ از آغاز&lt;BR&gt;چنين در هم و بر هم گفتيم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ديدني ها كم نيست&lt;BR&gt;من و تو كم ديديم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;بي سبب از پاييز&lt;BR&gt;جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم&lt;BR&gt;چيدني ها كم نيست&lt;BR&gt;من و تو كم چيديم &lt;BR&gt;وقت گل دادن عشق روي دار قالي&lt;BR&gt;بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;خواندني ها كم نيست&lt;BR&gt;من و تو كم خوانديم&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;من و تو ساده ترين شكل سرودن را&lt;BR&gt;در معبر باد&lt;BR&gt;با دهاني بسته وا مانديم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;من و تو كم خوانديم&lt;BR&gt;من و تو وامانديم&lt;BR&gt;من و تو كم ديديم &lt;BR&gt;من و تو كم چيديم&lt;BR&gt;من و تو كم گفتيم &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;وقت بيداري ي فرياد&lt;BR&gt;چه سنگين خفتيم!&lt;BR&gt;من و تو كم بوديم&lt;BR&gt;من و تو اما&lt;BR&gt;در ميدان ها&lt;BR&gt;آنك اندازه ما مي خوانيم&lt;BR&gt;ما به اندازه ما مي بينيم &lt;BR&gt;ما به اندازه ما مي چينيم&lt;BR&gt;ما به اندازه ما مي گوييم&lt;BR&gt;ما به اندازه ما مي روييم &lt;BR&gt;من و تو&lt;BR&gt;خم نه و&lt;BR&gt;در هم نه و&lt;BR&gt;كم هم نه&lt;BR&gt;كه مي بايد با هم باشيم&lt;BR&gt;من و تو حق داريم &lt;BR&gt;در شب اين جنبش&lt;BR&gt;نبض آدم باشيم&lt;BR&gt;من و تو حق داريم &lt;BR&gt;كه با اندازه ما هم شده&lt;BR&gt;با هم باشيم&lt;BR&gt;گفتني ها كم نيست...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;* از کتاب  دریا در من&lt;/B&gt;&lt;B&gt;.شهيار قنبري&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 10:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فایده ی گاو بودن</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://monalizam8059.blogfa.com/post-170.aspx&quot; target=_blank&gt;موضوع انشاء:فایده گاو بودن را بنویسید.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه  که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.   اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.   البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن  این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.  مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته  درست میکنند. هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.  همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست . نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو، بعله  برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان عروسی،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ، ، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند. آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.   شاعر در این باره میگوید: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند . گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند.  شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم  شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند. ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه  همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود. ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم.  تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟ آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.  تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و  آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته  شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  گمون کردی تو دستات یه اسیرم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم&quot;؟!! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟ !!  دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟ گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند. آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند. رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.      هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند.  هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد. هیچ گاوی خیانت نمیکند.  هیچ گاوی دل گاودیگر را نمی شکند هيچ گاوي از گاوهاي ديگر  به زور اعتراف نمي گيرد.هیچ گاوی دروغ نمیگوید . هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد  در حالی که  گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد  .هیچ گاوی...   اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که  انشایشان را بخوانند. اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...  لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..  ولی...هیچ گاوی نگفت:من...بلکه گفت :ما... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; پ.ن:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۱- این پست بر اساس یک ایمیل که دوستم برام فرستاده بود نوشته شده..منبع اون روزآنلاينه ..نويسنده اش رو متاسفانه نمي دونم كيه...اگه پيدا كردم حتما اون رو ذكر مي كنم..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۲- كتاب &quot;روزگار در پيش رو&quot; نوشته ي &quot; رومن گاري&quot; با ترجمه ي زيباي ليلي گلستان رو دارم مي خونم...واقعا از متن و ترجمه خوبش لذت مي برم..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۳-خيلي وقته تلويزيون رو نگاه نمي كنم..برا همين وقت بيشتري براي مطالعه دارم..و اين خودش تو اين شرايط نعمت بزرگيه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۴-گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 11:32:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آدمهاي زندگي يا زندگي آدم ها</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داشتم يه مطلب مي خوندم تا رسيدم به اين جمله:&quot;&lt;B&gt;سعي كنيم در زندگي، آدمهاي زندگي برايمان مهم نباشد بلكه زندگي آدمها برايمان مهم باشد&quot;&lt;/B&gt;چند وقته دارم به اين جمله فكر مي كنم كه واقعا و در زندگي روزمره  چقدر اين جمله برامون ارزش داره .ايا هميشه بهش پايبنديم يا اينكه متناسب با شرايطمون و بنا به مصلحتمون زندگي آدمها برامون هيچ ارزشي نداره  و حاضريم بخاطر منافع خودمون و جناح سياسيمون يا افراد ديگه زندگي آدمهاي ديگه رو ازشون بگيريم يا زندگي اونا رو به خطر بندازيم.؟؟؟واقعا تو زندگي ما اين آدم ها هستند كه نقش بازي مي كنن يا زندگي آدم ها؟ آدم هايي كه مثل ما  حق زندگي دارند و فقط اون كسي كه بهشون زندگي داده مي تونه زندگي رو ازشون بگيره؟اگر ما جاي خدا بوديم و رفتار و برخورد اين آدمها رو با زندگي آدم هاي ديگه مي ديديم چيكار مي كرديم؟آيا به راحتي  مي شه با زندگي و آبرو حيثيت آدما بازي كرد و به اونا هر تهمتي رو زد و سرمست از اين تحقير ديگران بر مسند نشست و نظاره كرد؟هميشه مي گن كسايي كه يك طرفه به پيش  قاضي مي رن خوشحال بر مي گردن...كاش مي شد يك طرفه هيچ وقت قضاوت نكنيم..هيچ وقت زندگي آدمها رو  بخاطر منافع و هواي  نفس خودمون خراب نكنيم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پ.ن:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-بيشتر از اون كه اين روزها كتاب بخونم..فيلم مي بينم..يه مجموعه كامل از فيلم هاي آنجوليا جولي و چندين فيلم خوب ديگه از جمله sweet nowember و birth ديدم كه خيلي خوب و جذاب بودن...نخوندن كتاب بيشتر بخاطر حس و حال اين روزها ي خودمه ...هر چند روزي تقريبا يكي دو ساعت بيشتر سايت هاي خبري و چند تا مقاله رو مي خونم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- بعد از مدت ها از تهيه سريال فرار از زندان دارم هر شب داستان فيلم رو دنبال مي كنم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-..كما كان جلسات نقد كتاب رو روزاي سه شنبه مي رم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- كتاب 1984  نوشته جرج اورول رو شروع كرده ام به خوندن ولي چون حرصم مي گيره وقتي يه كم مقايسه مي كنمش با حال و هواي خودمون مجبورم لاك پشتي بخونمش...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-در سكوت و با سكوت نظاره گر دنياي بيرونم....شايد&quot; كوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است&quot; وصف اين روزاي من باشه..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6-..سكوت و سكوت و سكوت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و بعد... فرياد و فرياد و فرياد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ملاک ما برا قضاوت در مورد دیگران چیست؟</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;مثل همیشه اومده بود..می شینه یه گوشه تو ردیف های آخر .مثل همیشه ساکت و آروم و متفکر.با دقت به همه ی حرف ها و بحث ها گوش می ده و اگه سخنران یه حرفی یا یه مصرع شعری رو می گه او ادامه اش رو زیر لب تکرار می کنه.خیلی دلم می خواد بیشتر بشناسمش.بدونم کیه و چیکاره است و از کجا میاد .حدود 52 سال سن داره.لباساش رنگ و رو رفته است و کفشش پاره  پوره و جورابش سوراخ..بر خلاف بیشتر اونایی که اونجا میان ظاهر چندان مناسبی نداره نمی دونم نداره یا خودش تو این فضاها نیست.فکر می کنم از بیشتر اونایی که میان اونجا بیشتر می فهمه...همیشه یکی دوتا کتاب دستشه و بعد از جلسه اگه کتابی رو برا فروش آورده باشن می خره.خیلی برام جالبه و ذهنم رو به خودش مشغول کرده.چند بار خواستم برم باهاش حرف بزنم و بیشتر بشناسمش ولی در مقابلش احساس کوچیکی می کنم...دنیاش باید خیلی بزرگ باشه.اون دریاست و من قطره.ذهنم رو این روزا بد جور به خودش مشغول کرده..از جنس همون هزاران آدم گمنام و ناشناخته ای هست که هر روز می بینمشون و از کنارشون رد می شیم.کنارمون تو اتوبوس یا تاکسی سوار می شن و ما خودمون رو جمع میکنیم تا بهمون نخورن.مبادا لباسامون کثیف بشن...&lt;BR&gt;با خودم فکر می کنم چقدر در طول روز ما با این آدما مواجه می شیم.و در موردشون بر اساس ظاهرشون قضاوت می کنیم و فرمان کلی صادر می کنیم.اینا کیا هستند..با ما هستند ولی تو دنیای ما نیستند..زرق و برق دنیا براشون بی اهمیته و اون چیزی که ما اسمش رو می ذاریم کلاس و مدرک و &lt;BR&gt;ثروت و ملاک برتری آدما رو هم همین می دونیم سر و وضع...نوع ماشین .نوع عطر  و ادوکلن.نو ع مدرک و این حرفاچقدر این آدمای گمنام دور و برمون رو می شناسیم؟چقدر بودن  یا نبودنشون برامون مهمه؟چرا  تو زمانه ای که همه مردم عقلشون به چشمشونه و بر اساس ظاهر در مورد همدیگه قضاوت می کنن اونا وارد این بازی ها نمی شن.؟چقدر ما به اشتباه در مورد آدما قضاوت کردیم و می کنیم ؟ظریفی می گفت فرق آدمای بزرگ و بزرگ نما در اینه که هر چه به آدمای بزرگ نزدیک تر می شی اونا رو بزرگتر می بینی و هر چی به آدمای بزرگ نما نزدیکتر می شی اونا رو کوچیکتر.&lt;BR&gt;ما تو کدوم گروه قرار می گیریم؟بزرگیم یا بزرگ نما؟آیا اون چیزی رو که ادعا می کنیم واقعا هستیم؟&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن:&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;1-:روزای &lt;STRONG&gt;سه شنبه هر هفته از ساعت 17 تا 19&lt;/STRONG&gt;  جلسه &lt;STRONG&gt;نقدو بررسی کتاب&lt;/STRONG&gt; برگزار می شه توسط شهر کتاب مرکزی تو این آدرس:  &lt;BR&gt;-&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تقاطع خیابان شهید بهشتی با احمد قصیر.بعد از دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی.روبروی بیمارستان آسیا.فرهنگستان زبان و ادب&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;فارسی .سالن اجتماعات&lt;/STRONG&gt;..من معمولا اگه مشکلی نداشته باشم و تهران باشم میرم...حداقل خوبیش اینه که با کلی نویسنده و مترجم و اسم کتاب آشنا می شم.خیلی از مطالب مطرح شده در این جلسات رو با توجه به سطح مطالعه پایینم درک نمی کنم ولی خب..می تونه یه جرقه باشه برای مطالعه بیشتر ..این آدم موضوع این پست هم تو این جلسه می بینمش..&lt;BR&gt;2-کتاب &lt;STRONG&gt;&quot;خاموشی دریا &quot;&lt;/STRONG&gt;نوشته ی&lt;STRONG&gt; &quot;ورکور&quot;&lt;/STRONG&gt; با ترجمه ی &lt;STRONG&gt;&quot;حسن شهید نورایی&quot;&lt;/STRONG&gt; اولین بار تو  سایت  دکتر مهاجرانی اسمش را دیدم که کلی ازش تعریف کرده بود.کتاب چاپ سال 47 هست و حدود ۱۰۰ صفحه .رفتم انقلاب و از کتاب فروشی هایی که کتابای قدیمی رو می فروشن پیداش کردم و خوندمش..چقدر این کتاب فوق العاده و زیباست و واقعا ارزش خوندنش رو داره..توصیه می کنم حتما یه جوری تهیه کنین و بخونیدش.&lt;BR&gt;3- کتاب &lt;STRONG&gt;&quot;عقاید یک دلقک&quot;&lt;/STRONG&gt; نوشته ی&lt;STRONG&gt;&quot; هاینریش بل&quot;&lt;/STRONG&gt; با ترجمه ی&quot;&lt;STRONG&gt; محمد اسماعیل زاده&lt;/STRONG&gt;&quot; رو در حال خوندنش هستم&lt;BR&gt;4-کتاب &quot;&lt;STRONG&gt;تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران-1 گفتگو با لیلی گلستان&lt;/STRONG&gt; &quot;رو خوندم..قابل تامل و خوبه و از دید لیلی گلستان با  تاریخ ادبیات ایران دردوران معاصر آشنا می شه آدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5-فیلم &quot;&lt;STRONG&gt;آگوست راش &quot;(AUGUST RUSH&lt;/STRONG&gt;)رو دیدم.فوق العاده است..برای کسانی که دوست دارند یه فیلم خوب ببینند سرشار از احساس و عشق و موسیقی توصیه می کنم این فیلم رو ببینن.داستان یه پسر 12 ساله است که بدنبال پدر و مادرش هست و با تمام وجودش موسیقی رو دوست داره...&lt;BR&gt;6- هفته پیش برا یه  ماموریت کاری دو روزی رفتم زنجان..خوش گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ۷-این شعر رو واقعا دوست دارم وبا خوندنش همیشه یاد اولین باری که اون رو شنیدم می افتم..... و با خودم تکرار می کنم که ناگهان چقدر زود دیر می شود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;     پس&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگو&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;…&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;قبول ندارم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;گرچه به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ظاهر جسم خسته است  &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ولی دل دریاییست&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;تاب و توانش بیش از اینهاست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;و تاوان &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ن هر چه باشد باشد&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باکی ندارم از&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هیچ کس و هرکس&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;که تو را دارم عزیز&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000099&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;«&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;محمد علی بهمنی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;»&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 22:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمره .مدرک یا یادگیری..کدام بهتر است؟</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;صحيح كردن حدود 430 برگه ي امتحاني پايان ترم بچه ها،بيشتر وقتم را هفته پيش گرفت نكته ي جالب براي خود من التماس دعاي فراوان زير ورقه و يا بصورت تلفني بود.به لحاظ فاصله سني كمتري كه نسبت به ديگر همكاران با این عزیزان دارم معمولا با من راحت ترندو بهتر ارتباط برقرار مي كنند.اون چيزي كه براي  من هيچوقت مهم نبوده و همیشه هم سر کلاسام اون رو مطرح می کنم خود  نمره بوده و معتقدم در اين جامعه ي مدرك گرا هيچ مصيبت و فاجعه اي سنگين تر از اين نيست كه همه دوست دارند مدرك بگيرند و هيچ كس به دنبال ياد گرفتن نيست و اصلا کمتر كسي اهل مطالعه است.همه دوست دارند مدارج ترقي را سريع طي كنند اما بدون زحمت و بدون دردسر مطالعه.متاسفانه انتظارات غلط جامعه،سيستم آموزشي و خانواده ها هم در مدرك گرا بودن و نمره  گرا بودن فرزندان سهم اساسي دارند..آنجا كه والدين نمرات بچه هاي خود را با ديگر بچه هاي هم سن و سال مقايسه مي كنند و بر مبناي نمره اي كه گرفته اند به آنان جايزه مي دهند يا تنبيه مي كنند. .همه مي خواهند بچه هايشان نمره الف يا بيست بگيرند و مبناي موفقيت بچه هاي خود را  گرفتن نمره هاي بالا تر مي دانند نه قدرت تحليل و ميزان ياد گيري آنان.اين مساله از زمان دبستان شروع مي شود و به دانشگاه  هم كشيده مي شود و پيامد آن در جامعه گرايش به تقلب در امتحان براي گرفتن نمره بيشتر و قبولي در ْآن درس مي باشد كه اين خود يعني تشويق به تقلب در زندگي و كم كم بچه ها ياد مي گيرند براي رسيدن به خواسته هاي خود يا موفقيت در زندگي يا در درس از هر روشي استفاده نمايند و اين يعني ديدگاه ماكياولي سياستمدار معروف كه مي گفت هدف وسيله را توجيه مي كندو براي رسيدن به هدف از هر وسيله اي مي توان استفاده كرد.به نظر شما آيا دانش آموز يا دانشجوي نمره گراي امروز فردا مي تواند پدر يا مادر خوبي براي بچه هايش باشد؟مي تواند كارمند مطمئني باشد؟مي تواند نيروي مفيدي براي جامعه اش باشد؟فكر مي كنيد اگر افراد يك جامعه با تقلب پست و مقام بگيرند ، با تقلب نمره بگيرند ، با تقلب مدرك بگيرند مي شود به آنان اطمينان كرد؟مي شود از امانت داري آنان مطمئن بود؟..به قول يكي از انديشمندان &quot;اگه من يه روزي تو اين كشور كاره اي بشم دستور مي دم با هواپيما روي سر مردم مدرك دكترا و مهندسي بريزن..اونوقت همه صاحب مدرك مي شدن و بعدش مي رفتن دنبال كسب علم و معرفت..اونوقت مردم ديگه پز مدركشون رو نمي دن و همه مطالعه مي كنند براي شناخت و آگاهي بيشتر .مطالعه مي كنند براي يادگيري و پيشرفت.مي خوانند براي رشد فكري ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نامه آبراهام لينكلن به معلم پسرش&lt;/B&gt; را با وجود اينكه يك بار قبلا تو يكي از پست هام گذاشتم ولي فكر مي كنم الان مناسبت داره..كاش ما ياد مي گرفتيم اينجوري فكر كنيم و اينجوري به بچه هامون درس مي داديم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot; به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. &lt;B&gt;اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید&lt;/B&gt;.&lt;B&gt;به او بگویید&lt;/B&gt; &lt;B&gt;تعمق کند&lt;/B&gt;. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود. به پسرم &lt;B&gt;بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. &lt;/B&gt;به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد. به او بگویید &lt;B&gt;به عقایدش ایمان داشته باشد &lt;/B&gt;حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم &lt;B&gt;یاد بدهید که همه حرفها را بشنود&lt;/B&gt; و سخنی را که به نظرش درست می رسد &lt;B&gt;انتخاب&lt;/B&gt; کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که  می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد. &lt;B&gt;به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد&lt;/B&gt;. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال خوبی است&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پ.ن:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱-  همواره گل گنج در محنت رنج شکفته گردد و به بار نشیند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲- كتاب هاي زير رو تونستم تو اين چند وقته بخونم :۱-&quot;&lt;B&gt;آن طرف خيابان&lt;/B&gt;&quot; ،۲-&quot;&lt;B&gt;بيژن و منيژه&lt;/B&gt;&quot; ،۳- &quot;&lt;B&gt;گاو خوني&lt;/B&gt;&quot; و ۴-&quot; &lt;B&gt;وقايع اتفاقيه&lt;/B&gt;&quot; همگي نوشته&quot;&lt;B&gt;جعفر مدرس صادقي&lt;/B&gt;&quot;..عجب سبك و قلمي داره اين نويسنده... و ۵-كتاب &quot;&lt;B&gt; تمام زمستان مرا گرم كن&lt;/B&gt;&quot; نوشته ي &quot; &lt;B&gt;علي خدايي&lt;/B&gt;&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۳- فيلم &quot;&lt;B&gt;درباره ي الي&lt;/B&gt; &quot; رو رفتم سينما ديدم..خيلي زيبا بود و لذت بردم از ديدنش..همچنين پس از گذشت حدود دو سال از گرفتن فيلم &quot;&lt;B&gt;كلئوپاترا&quot;&lt;/B&gt; بالاخره حسش اومد و اين فيلم زيبا رو هم ديدم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۴-گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است؛ با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام، بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع می زنید؛ با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید؛ با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به کجا چنین شتابان؟؟</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;برنده انتخابات در ايران هر که باشد يا بخواهند باشد  خود انتخابات دو نتيجه اصلي و مهم برای کشوربه دنبال داشت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-       سقوط اخلاق كه در مناظره ها و جريانات بعد از انتخابات همگان آن را مشاهده كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-       از دست دادن بزرگترين سرمايه  يك جامعه به نام&quot; اعتماد اجتماعي&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      آن چيزي كه  بيشتر از همه اين روزها به چشم مي آيد استفاده از تمام امكانات در اختيار براي خاموش كردن و از بين بردن صداي مخالف و بردن جامعه به سمت  يك جامعه تك صدايي است.در مباني توسعه اي و در كشور هاي توسعه يافته از عوامل مهم و بسيار تاثير گذار در جامعه،  چند صدايي بودن و شنيدن و گوش دادن حرف هاي متفاوت ، آرا متفاوت و عقايد مخالف است و اينگونه است كه ما مي توانيم در بوته ي نقد، خودمان را ، برنامه هايمان را ، مسير مان را و جامعه مان را اصلاح كنيم.همچنين  همواره داشتن عقايد متفاوت به بهتر شدن اوضاع  كمك مي كند و به قول علماي مديريت: اگر در يك اتاق دو نفر مانند هم فكر كنند يك نفر در آن اتاق اضافي است.متاسفانه آنقدر رسانه ملي  كه سرمايه همگان و تمام مردم ايران است و مي بايست در اختيار  همه اقشار قرار گيرد اين روزها عملكرد نامطلوبي داشته است  كه صداي همه را درآورده است، از پوشش خبرهاي تبليغاتي گرفته تا حوادث بعد از انتخابات و همچنين دعوت از كارشناسان و صاحب نظران سياسي و مسئولين كه بطور حيرت انگيزي همه سعي در تعريف و تمجيد از جناح حاكم دارند و سركوب ديدگاهها و صداهاي ديگر و ارتباط آنها با بيگانگان و دشمن خيلي بيشتر به چشم مي آيد. به نظر شما آيا ادعاي رسانه ملي داشتن در چنين شرايطي درست است؟ادعاي بي طرفي رسانه ملي بيشتر به طنز شبيه نيست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پوشش خبري نامناسب از حوادث اخير تهران و ايران باعث شده است كه مردم از طريق كانال هاي ماهواره اي و سايت هاي خبري مختلف دنيا بيشتر پيگير مسائل داخلي باشندو اين يعني بي اعتمادي اجتماعي به رسانه ملي  ، يعني اينكه مردم حرف رسانه ها ي داخلي را قبول ندارند و به آن اعتماد نمي كنند و حرف سخنگو ها و مقامات داخلي را باور نمي كنندكه نتيجه آن مي تواند اين باشد كه مردم حس مي كنند(درست يا غلط آن الان مد نظر من نيست) به شعور آنها توهين شده است و بازيچه شده اند و اين خود مي تواند يكي از دلايل اصلي نارضايتي مردم باشد و مطمئنا به تبع آن در شرايط عدم اعتماد به طرف مقابل، همه سعي در متهم كردن همديگر به انواع و اقسام تهمت ها و پرونده  سازي براي همديگر مي كنند و اين يعني سقوط اخلاق در يك جامعه اخلاقي و ديني. ..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يكي ديگر از اقداماتي كه رسانه ملي و برخي خبر گزاري ها در راستاي عدم اعتماد جامعه اين روزها انجام مي دهد  ،&quot; آدم فروشي دولتي&quot; است و درخواست از مردم براي ارائه عكس و فيلم و معرفي افراد شركت كننده در تجمعات.در اينكه هميشه عده اي از اين شلوغي ها سو استفاده مي كنند شكي نيست ولي اينكه يك بار رواني در جامعه ايجاد شود كه هر نفر به نفر كنار دستي اش در خيابان با ديده ي آدم فروش يا از آن طرف منافق و آشوب گر نگاه كند اقدامي ناشايست و خلاف اخلاق است كه مي تواند تبعات منفي براي جامعه در بر داشته باشد كه به راحتي قابل جبران هم نيست.اين موضوع خيلي قابل تامل است و جاي بحث زيادي هم دارد كه شايد بعدا در موردش بيشتر بنويسم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- معني &lt;B&gt;&quot;رافت اسلامي&quot;&lt;/B&gt; را در برخورد با مردم(آشوب گران؟؟؟؟) در خيابان ها بيشتر حس كرديم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-در مورد حمله به كوي دانشگاه تهران  براي دومين بار و شكستن حرمت دانشگاه و حوزه انديشه انتظار مي رفت رئيس دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها مانند روال معمول در تمام دنيا و تا معلوم شدن علل حمله و عوامل آن استعفا دهند.در اين وسط پرتقال فروش معلوم نيست چون همه دارند اين حركت را محكوم مي كنند و هيچ كسي هم ظاهرا نمي داند چه كساني و به دستور چه كسي/كساني به كوي دانشگاه تهران حمله كرده اند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- كتاب&quot;&lt;B&gt;دو قرن سكوت&lt;/B&gt;&quot; نوشته &lt;B&gt;دكتر زرين كوب &lt;/B&gt;را پيدا كردم و شروع به خواندن آن كرده ام . از آنجاييكه اين كتاب به بيان  دويست سالي كه در تاريخ ايران گم است(از زمان ورود اسلام به ايران تا زمان روي كار آمدن حكومت طاهريان) و معلوم نيست چه اتفاق هايي افتاده است مي پردازد توصيه مي كنم حتما اون رو پيدا كنيد و بخونيدش .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- كتاب &quot;&lt;B&gt;قلعه حيوانات&lt;/B&gt;&quot; نوشته جرج اورول  اين روزها خيلي خواندنيه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5- اين شعر زيباي &lt;B&gt;پروين اعتصامي &lt;/B&gt;رو دوست خوبم آقاي گنجور در وبلاگ &quot;پاراگراف بعد&quot;(&lt;A href=&quot;http://www.asemanabi28011.blogfa.com/&quot;&gt;www.asemanabi28011.blogfa.com&lt;/A&gt;) به عنوان يك پست قرار داده بود كه با اجازه خودش اون رو اينجا مي ذارم.اميدوارم كه شما هم مثل من از خوندنش لذت ببريد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روز شکار، پیرزنی با قباد گفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روزی بیا به کلبه‌ی ما از ره شکار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هنگام چاشت، سفره‌ی بی نان ما ببین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آب قنات بردی و آبی بچاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گندم تُراست، حاصل ما غیر کاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کار تباه کردی و گفتی تباه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مردی در آنزمان که شدی صید گرگ آز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; یکدوست از برای تو نگذاشت دشمنی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یک مرد رزمجوی، ترا در سپاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; جمعی سیاهروز سیهکاری تو اند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میدان همت است جهان، خوابگاه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی بخلق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 07:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين روز ها.....</title>
<link>http://heidari55.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;               اين روزها حال همه ي ما خوب است اما تو باور نكن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                               .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                      &lt;STRONG&gt; ??????Where is my vote&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- كتاب هاي شعر &lt;B&gt;&quot;بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز&quot;&lt;/B&gt; و &quot;&lt;B&gt;پسته ي لال سكوت دندان شكن است&lt;/B&gt;&quot; از&lt;B&gt;&quot; اكبر اكسير&lt;/B&gt;&quot; را خواندم...خيلي لذت بردم از خوندنشون..دنبال خوندن كتاب ديگه اش هستم :&quot;&lt;STRONG&gt;زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند&lt;/STRONG&gt;&quot;..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- مشغول خواندن كتاب &quot;&lt;B&gt;من گنجشك نيستم&lt;/B&gt; &quot; از&quot; &lt;B&gt;مصطفي مستور&lt;/B&gt;&quot; هستم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- بعد از مدت ها نسخه خانگي فيلم &quot;اخراجيها 2&quot; رو ديدم...ضمن احترام به كارگردان و بازيگران اين فيلم بايد بگم يكي از مزخرف ترين فيلم هايي بود كه  تو اين چند ساله ديدم. از وقتي كه برای اين فيلم گذاشتم واقعا برا خودم متاسفم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۴-این روزها که سیستم مخابراتی  رو مختل کردن(؟؟؟؟!!!!!!!) و تلفن  همراه و پيامك و اينترنت و پست الکترونیک با مشكل مواجه شده..فرصت خوبيه برا اونايي كه&quot; اعتياد الكترونيكي&quot; دارن كه برن تو ترك و يواش يواش ترك كنن....يه توفيق اجباري نصيب همه مون شده به خدا...قدر اين روزا رو بدونيم..دنياي بي تلفني هم برا خودش دنياييه...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 10:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=heidari55&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>heidari55</dc:creator>
<guid>http://heidari55.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
